محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1018
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت نريمان چو پردخت از آن رزمگاه * بگرد كجا خيمه زد با سپاه بد اندر كجا نامور مهترى * نگهبان آن مرز ، نيك اخترى كرارا - [ به دو راى مهمله . به وزن توانا ] چوب زيرين در باشد و در مؤيد كوارا « 1 » آمده كه - بجاى راء واو باشد - . و در ادات الفضلاء كرادا به نظر رسيده كه - بجاى راى دوم دال مهمله - باشد و در فرهنگ نيز كرارا آورده به دو راى مهمله اما - بضم « 2 » كاف - و بمعنى زمينى كه براى سبزيكارى مهيا كرده باشند نيز آورده . كرپا - [ به دو راى مهمله و باى فارسى ، به وزن فردا ] در نسخهء ميرزا گياهى باشد كه آن را هلندوز نيز گويند . مثالش استاد رودكى بيت « 2 » پيش تيغ تو روز صف دشمن * هست چون پيش داس نو « 3 » كرپا و بجاى - باء ياى حطى [ 1 ] - نيز به نظر رسيده . كوتاهپا « 4 » و كوتهپا - خرگوش باشد [ 2 ] . مثالش امير خسرو گويد : بيت كرده هر سوسگان عربده ساز * سوى كوتاهپاى دستدراز و در فرهنگ جانوريست مانند گوزن و سرونش نيز چون سرون گوزن باشد اما بيت مرقوم مشعر معنى اولست . كنا - [ بنون . به وزن شما ] زمين باشد و در مؤيد بمعنى مرز آمده [ 3 ] . كسيدا - [ بسين و دال مهملتين . به وزن مسيحا ] داروئيست كه بهندش كهيلا گويند و كسيلا نيز به نظر رسيده كه - بجاى دال لام باشد - باشد . و در نسخهء حليمى نيز چنين آمده و گفته داروئيست كه سليخه « 5 » گويند و « 6 » در كتب طبى غير سليخه باشد * [ 4 ] . كرا « 7 » - [ بكسر كاف ] مخفف هركرا باشد [ 5 ] چنان كه حكيم اسدى گويد : بيت به از گنج دانش بگيتى كجاست * كرا گنج دانش بود پادشاست كلا - [ به لام . به وزن بلا ] غوك باشد و آن را چغز نيز گويند [ 6 ] .
--> ( 1 ) - « س » : كورا . ( 2 ) - « س » ندارد . ( 3 ) - بجز « ب » : تو . ( 4 ) - دو كلمه را « الف » در حاشيه دارد . ( 5 ) - « ش » : سلخيد . ( 6 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 7 ) - كلمه را « الف » در حاشيه دارد . ( 1 ) يعنى : كر يا . اما برهان ندارد و گويد كربا و گرپا نيز آمده است و در همهء صورتها بضم اول گويد و صحيح مىنمايد . ( 2 ) كوتاه پاچه . كوته پاچه ( برهان ) . ( 3 ) در برهان معنى زمين مرز ( كرد ) آمده است و گويد بكسر اول بلغت زند و پا زند معنى ماهى ( حوت ) دارد . ( هزوارش . حاشيهء برهان ) . ( 4 ) برهان گويد پوست درختى است شبيه به دار چينى و قرفه . ( 5 ) در برهان معنى « كه » و بطريق استفهام معنى كدام كس نيز دارد . ( 6 ) در برهان در معنى غوك كلااو و كلاو نيز آمده است و گويد معنى اشخار و قليا نيز دارد ( قلا ، قليا . حاشيهء برهان ) .