محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1653
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
باب النون نافهء مشك يافت - يعنى آوازهء بلند يافت و مشهور شد . نانكور - بمعنى بخيل باشد [ 1 ] . مثالش شفروه گويد : [ بيت ] پيش اين « 1 » هر دو دست چون بحرين * ابر نان كور معطيست گدا نفسآباد [ بفتحتين ] شش باشد [ 2 ] . مثالش شيخ نظامى « 2 » گويد : بيت در نفسآباد دم نيمروز * صدرنشين گشته شه « 2 » نيمروز ناتراشيده - كنايه از بىادب باشد [ 3 ] . مثال شيخ سعدى گويد : بيت بيك ناتراشيده در مجلسى * برنجد دل هوشمندان بسى ناخن بدندان - كنايه از حيران و متأسف باشد . مثال بمعنى اول نزارى گويد : [ بيت ] بديشان از غنيمت داد چندان * كه خلقى ماند از آن ناخن بدندان ناخن بدل « 3 » زدن - كنايه از تصرف در مزاج كردن باشد . ناخن زدن - كنايه از چنگ انداختن . مثالش قاضى نورى اصفهانى : [ بيت ] تو چون سوار شوى ماه نو زند ناخن * كه در ميان دو خورشيد گرم سازد جنگ ناديده - كنايه از خسيس باشد [ 4 ] . مثالش مختارى گويد :
--> ( 1 ) - اصل : بيش ازين . ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 2 ) - كلمه در « س » : نيست از « غ » است . ( 3 ) - « س » : سه . ( 4 ) - « غ » : در دل . ( 1 ) و حرام نمك . ( برهان ) . ( 2 ) و سينه را نيز گفتهاند كه عربان صدر خوانند . ( برهان ) . ( 3 ) و مردم درشت و ناهموار و ناقبول . ( برهان ) . ( 4 ) برهان ندارد .