محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1617
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
و صاحب فرهنگ بمعنى بيقرارى و زارى و رسوائى نيز آورده [ 1 ] اما محل تأمل است . در لوزينه سيرداد « 1 » - يعنى در شادى غم پيش آورد . مثالش حكيم انورى گويد : [ بيت ] كه بود با تو همه پوست در وفا چو پياز * كه روزگار به لوزينه در ندادش سير و در فرهنگ مسطورست كه در لوزينه سير خوردن كنايه از فريب خوردن باشد و به اين « 2 » بيت سوزنى متمسك شده كه : بيت اندر ايام تو برخوان فريب روزگار * ناكسان كس شده خوردند در لوزينه سير و بمعنى عيش را منغض كرده نيز آمده . دستشكسته - كنايه از بىمايه و بىقدرت بشد و بر كسى كه حرفتى و پيشهاى نداند نيز اطلاق كنند . دو چشم چار شد - يعنى با يكديگر ملاقات و ديدار شد . دستارچه ساز « 3 » - يعنى هديه بده [ 2 ] . مثالش حكيم خاقانى فرمايد : شعر از سيم صراحى و زر مى * دستارچه ساز دلبران را و در مؤيد بمعنى استمالت ساز و بدست بدار نيز آمده . دست شست - معروف [ 3 ] و بمعنى نااميد شد نيز باشد . بهر دو معنى سراج راجى گويد : بيت آتش حرص هركه افروزد * دستش از آب رو ببايد « 4 » شست باب الراء ران گشادن « 5 » - كنايه از مركب فرود آمدن
--> ( 1 ) - « س » : در . . دار . ( متن از « غ » است ) . ( 2 ) - « س » : و اين . ( 3 ) - « س » : دستاچه . . . دلبرا . ( 4 ) - « س » : بيابد . ( 5 ) - « س » : ران بگشاى . ( متن از « غ » است ) . ( 1 ) و بىوقرى ( برهان ) . ( 2 ) در برهان دستارچه ساختن آمده است بمعنى هديه دادن و استمالت كردن و بردست داشتن . ( 3 ) يعنى پاك كرد دست را با آب از آلودگيها . و در برهان دست شستن آمده است بمعنى ترك دادن و نااميد شدن .