محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1618
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
مثالش حكيم خاقانى گويد : بيت سر نعل بهاى سم اسبت دهم آنكه * كآيى بكمين دل من ران بگشائى و در فرهنگ بمعنى سوار شدن نيز آورده و گفته اين از لغات اضداد است . و بمعنى برهنه شدن و عيب ظاهر كردن نيز آمده ، كذا فى المؤيد . ران افشردن - كنايه از تيز كردن و بر - انگيختن اسب باشد . مثالش حكيم فردوسى گويد : [ بيت ] چو رستم بديدش بيفشرد ران * به گردن برآورد گرز گران راستخانه - كنايه از شخص امين باشد . مثالش خلاق گويد : بيت چو راستخانه كسىام كه روزگار مرا * همه طرازد بر خط استوا پرده راه افتادن - در فرهنگ كنايه از آنست كه دزدان « 1 » بر سر كسى ريزند و غارت كنند و اكنون هر زيانى كه به كسى رسد گويد مرا راه افتاد . مثالش « 2 » اين رباعى امير خسرو آورده : [ رباعى ] چون خنده بر آن لعبت دلخواه افتاد * چه در كله افتاد و مرا راه افتاد يك عكس مه ار بچه فتد نيست عجب * طرفه است دوچه كه در يكى ماه افتاد - - كله - بضم كاف و فتح لام - - جانب راست و چپ اندرون دهن كه در وقت خنديدن بر ظاهر آن كه رخسار گويند گوى افتد . رندان خاكبيز - در نسخهء ميرزا بمعنى دقيق - النظر آمده و در شرفنامه بمعنى جمعى آمده كه دقيقهاى از دقايق را فروگذاشت نكنند . راه بده بردن - كنايه از آنست كه در قول و فعل كسى معقوليتى باشد . مثالش خلاق المعانى گويد : [ بيت ] مقصود بنده ره بدهى مىبرد هنوز * گر باشدش ز نور ضميرت هدايتى راه خفته - كنايه از راه بسيار دور و دراز باشد . مثالش سراج الدين راجى گويد : بيت ره خفته و پاى سعيت بخواب * تو خود يكدم از خواب بيدار شو
--> ( 1 ) - « س » : دردان . ( 2 ) - « س » : مثالس .