محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1610
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
كنان باشد [ 1 ] . مثالش شيخ سعدى فرمايد : بيت دامنكشان كه مىروى امروز بر زمين * فردا غبار كالبدت بر هوا رود دم دادن « 1 » - يعنى فريب دادن و در مغلطه انداختن [ 1 ] . مثالش سراج الدين راجى گويد : بيت بسى دم دادمش ليكن نشد رام * دعا هرچند كردم داد دشنام دبه در پاى شتر افكندن « 1 » - كنايه از مرتكب امر خطير شدن باشد كذا فى الاصطلاحات مثالش انورى گويد : بيت مكن بپاى شتر دبه در ميفكن و رو * مبند ، بردو ندانم كجاى زنت ، جرس و بخاطر مىرسد كه بمعنى بر سر پرخاش آوردن و فتنه انگيختن نيز باشد و ببيت مرقوم نيز اين معنى انسب است . دهندريده - كنايه از ياوهگو و بىحيا باشد . مثالش سراج راجى گويد : [ بيت ] گل ار به روى تو دعوى كند مشو درهم * دهندريده بجز بىحيا نمىباشد ديوار كوتاه - كنايه از عاجز و زبون باشد . مثالش امير شاهى گويد : شعر غمت صد رخنه در جان كرد ما را * مگر ديوار ما كوتاهتر ديد ديو مردم - يعنى جنى . و ديگر مفسد و غماز و مفتن . و بمعنى نسناس نيز آمده . داغ شدن - بغايت آزرده شدن و كنايه از معيوب شدن و مشهور شدن و بمعنى كهنه گشتن نيز باشد در فرهنگ . دامن برافشاندن - كنايه از ترك كردن و اعراض نمودن باشد [ 2 ] . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت از آن جمله دامن برافشاند و گفت * حق از بهر باطل نشايد نهفت
--> ( 1 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است . ( 1 ) برهان ندارد . ( 2 ) و سفر كردن و كوچ نمودن ( برهان ) .