محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1609

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

در پاى انداختن - كنايه از تعلل كردن و اهمال ورزيدن باشد در مهمات [ 1 ] . مثال شيخ سعدى گويد : بيت مينداز در پاى كار كسى * كه افتد كه در پايش افتى بسى در جوال شدن - كنايه از فريب خوردن باشد . مثالش انورى گويد : [ بيت ] اى در جوال عشوه علىوار ناشده « 1 » * از حرص دانگانه بگفتار روزگار دستاربندان - كنايه از علما و مشايخ و قضاة كه به عربى ارباب عمايم گويند . مثالش شيخ « 2 » سعدى گويد : [ بيت ] چو قاضى بفكرت نويسد سجل * نگردد ز دستار بندان خجل دندان فروبردن - كنايه از اقدام ورزيدن و در كارى سخت بجد شدن [ 2 ] . مثالش خلاق فرمايد : [ بيت ] خشمت به كار خصم چو دندان فروبرد * تا پشت گاو و « 3 » ماهى آسان فروبرد دهل‌دريده - كنايه از رسوا باشد . مثالش شيخ نظامى فرمايد : [ بيت ] صبا بلبلان را دريده دهل * ز نامحرمان روى پوشيده گل دهليزى - سخنان اراجيف و بىماحصل باشد . مثالش مولوى معنوى : بيت گفت دهليزيست بالله اين سخن * پيش شه خاكيست اين زركهن دم خر پيمودن - « 4 » كنايه از كارى هرزه كردن و بيهوده و بىماحصل گرديدن [ 3 ] . مثالش سراج الدين راجى گويد : بيت در رضاى نفس جان فرسوده‌ام * اين دم خر را بسى پيموده‌ام دامن‌كشان - كنايه از خرامان و تفاخر

--> ( 1 ) - « س » : باشده . ( 2 ) - « س » : سح . ( 3 ) - « س » : ندارد . ( 4 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است . ( 1 ) در پاى افكندن ( برهان ) . ( 2 ) و خام طمعى و اقامت نمودن در كارى . و خشم و قهر داشتن و كينه ورزيدن ( برهان ) . ( 3 ) برهان ندارد .