محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1608
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
داروگير « 1 » - كنايه از فرماندهى و ماهوى ( ؟ ) و امر و نهى باشد [ 1 ] . دندان - معروف [ 2 ] . و نيز كنايه از طمع باشد . مثالش نزارى گويد : بيت بدان دو رستهء لؤلؤ ميان حقهء لعل * چه گويمت كه مرا بر لبت چه دندانست دفتر پارين را گاو خورد - كنايه از آنست كه حساب آخر شد و مهمان تغيير « 2 » يافت [ 3 ] . مثالش سراج الدين راجى گويد : بيت گاو خورد آن دفتر پارينه را * آب برد آن اعتبار دينه را دم خوردن - كنايه از فريب خوردن باشد [ 4 ] . مثالش خلاق « 3 » گويد : [ بيت ] اى دل كه ترا گفت كه اين دم مىخور « 4 » * كانگه كه نباشى « 5 » غم عالم مىخور نابودن « 6 » خود بديدهء عقل ببين * وانگه اگرت كرى كند غم مىخور « 7 » دواسبه - كنايه از سرعتكنان و شتابان باشد . مثالش خاقانى : [ بيت ] دواسبه درآ و ركابى درآور * كزان چرمهء صبح يكران نمايد ديگدان سرد - كنايه از بخيل باشد . مثالش شيخ سعدى گويد : [ بيت ] بلطف و سخن گرمرو مرد بود * ولى ديگدانش عجب سرد بود دربار كمان رفتن - كنايه از كمان كشيدن باشد . خواجه سلمان گويد : شعر چو دربار چاچىكمان رفت شاه * تو گفتى كه در برج قوس است ماه
--> ( 1 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است . ( 2 ) - « س » : تغير . ( 3 ) - « س » : حلاق . ( 4 ) - « س » : اين دل . . . مخور . ( متن از « غ » است ) . ( 5 ) - « س » : بنائى . ( 6 ) - « س » : تابودن . ( 7 ) - « س » : خور . ( 1 ) برهان ندارد . ( 2 ) هريك از استخوانهاى خرد سى دوگانه كه به دو فك چسبيده است در درون دهان و جويدن غذا را بكارست . ( 3 ) و نفس راست كردن و آسوده شدن . ( برهان ) .