محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1607

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

دامن در پاى افتادن - كنايه از گريختن باضطراب « 1 » باشد [ 1 ] . دانه كردن - كنايه از پراكنده و پريشان كردن باشد . مثالش شيخ نظامى گويد : بيت چون گهر عقد فلك دانه كرد * زلف شب از گرد عدم شانه كرد دامن كشيدن - كنايه از اجتناب نمودن و اعتراض كردن باشد و دامن درچيدن نيز به اين معنى است [ 2 ] . مثال اول سراج الدين راجى گويد : شعر چو نتوانى ازو دامن كشيدن * ببايد تلخى خويش چشيدن « 2 » و مثال دوم هم او [ 3 ] گويد : بيت چون دمى بىغير نتوان ديدنت * دامن از عشق تو درچيدن خوشست دست صليبى مكن - يعنى پيش « 3 » مخلوق دست مبند . دست افشاندن - كنايه از رقص كردن باشد . مولوى مثنوى : [ بيت ] خبرت نيست كه در باغ كنون شاخ درخت * مژدهء تو بشنيد از گل و دست‌افشان شد و كنايه از ترك دادن نيز باشد [ 4 ] . هم او [ 5 ] فرمايد : [ بيت ] طبع سير آمد طلاق او براند * پشت بر وى كرد و دست از وى فشاند دست برتركش زدن - كنايه از برآراستن خويشتن باشد . مثالش سراج الدين راجى گويد : بيت دست بر تركش چو زد آن ترك مست * مىشوندش عاشقان قربان دست

--> ( 1 ) - « س » : باصطراب . ( 2 ) - « س » : حستيدن . ( 3 ) - « س » : بيش . ( 1 ) و كنايه از اضطراب هم هست . ( 2 ) در برهان دامن دركشيدن آمده است و معنى ترك صحبت كردن نيز دارد . ( 3 ) يعنى : سراج الدين راجى . ( 4 ) و آشكار ساختن و ابا نمودن ( برهان ) . ( 5 ) يعنى : مولوى .