محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1596

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

هر دو معنى حكيم اوحدى فرمايد در منع شراب و بنگ : [ بيت ] مخور آن آب را كه تر گردى * مخور آن سبزه « 1 » را كه خر گردى تنگ‌دست - كنايه از مفلس و بينوا باشد [ 1 ] مثالش شيخ سعدى گويد : [ بيت ] برش تنگدستى دو حرفى نوشت * كه اى نيك فرجام فرخ‌سرشت تركتازى كردن - يعنى تاخت كردن [ 2 ] مثالش حكيم سنائى فرمايد : شعر تركتازى كنيم و برشكنيم * نفس زنگى مزاج را بازار تشت از بام افتادن « 2 » - كنايه از رسوا شدن باشد . مثالش ابن يمين گويد : بيت بر رغم دشمنان « 3 » منم از جانت دوستدار * اين تشت مدتيست كه از بام اوفتاد تشت و خايه - كنايه از زمين و آسمان و نيز نام شعبده‌ايست [ 3 ] . مثالش حكيم خاقانى گويد : [ بيت ] تشت است اين سپهر و زمين خايه‌اى در آن * گر علم تشت و خايه ندانسته‌اى بدان ترفروش - كنايه از ريائى و ساخته باشد [ 4 ] . حكيم سنايى گويد : [ بيت ] كم شنيدم « 4 » چو تولت انهانى * تر فروشى و خشك جنبانى

--> ( 1 ) - كذا و ظاهرا : سبز ( كه بمعنى بنگ است ) . ( 2 ) - « س » : افتاد ؛ « غ » : طشت . . . ( 3 ) - « س » : دشمنانت . ( 4 ) - « س » : شنيديم . ( 1 ) و تنگ‌دستى و بىچيزى و ممسك و بخيل و مسند و مسندى كه كم بدست آيد نيز هست . ( برهان ) . ( 2 ) تركتازى ، تاخت آوردن بشتاب و تعجيل و بىخبر و ناگاه بر سبيل تاراج و غارت ( برهان ) . ( 3 ) يعنى بيضه‌اى كه خالى كنند و درون آن را از شبنم پر سازند و راه آن را محكم بندند و در هواى گرم در طشتى مسى گذارند چون طشت از هوا يا از آتش كه زير آن افروزند گرم شود بجانب هوا رود و از نظر غايب شود . ( برهان ) و گويد علم نجوم را نيز طشت و خايه گويند . ( 4 ) يعنى به ظاهر آراسته و به باطن بد . ( برهان ) .