محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1597
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
تنگچشم - كنايه از ممسك باشد [ 5 ] . مثالش شيخ سعدى گويد : [ بيت ] نه آن تنگ چشمست « 1 » بازارگان * كه بردى سر از كبر بر آسمان تنگ شكر - معروف كه نيمهء خروار شكر باشد [ 2 ] چنان كه « 2 » شيخ سعدى گويد : [ بيت ] ز راوى چنين « 3 » ياد دارم خبر * كه پيشش فرستاد تنگ شكر و نيز كنايه از دهان معشوق باشد . مثالش خلاق فرمايد : بيت تنگ شكر تو اى بت حورنژاد « 4 » * سبحان الله چه تنگ و شيرين افتاد گوئى بهزار حيله زنبور عسل * بر برگ گلى نيش زد و نوش نهاد تيغ شدن - كنايه از روبرو شدن باشد . مثالش سيد على مصور گويد : [ بيت ] دى از طرفى برآمد آن طرفهپسر * با تيغ و سپر چو آفتاب از خاور افكند سپر هركه بديدش با تيغ * ما تيغ شديم و سينه كرديم سپر تختهبند - كنايه از حبس كردن باشد [ 3 ] . مثالش انورى گويد : [ بيت ] در احسان بگو كه باز كند * بوالحسن را چو تخته بند كنند و ديگر بمعنى عضو شكسته را تخته بستن نيز آمده . باب الجيم جگر گربه خورد - گويند فلان را جگر
--> ( 1 ) - « س » : حسمست . ( 2 ) - اصل : چنانچه . ( 3 ) - « س » : جنين . ( 4 ) - « س » : نزاد . ( 1 ) و تركان را نيز گويند و مردم ناديده و ديورنگ و زنى كه بيش از يك شوى نديده باشد . ( برهان ) . ( 2 ) اين معنى در برهان نيست . ( 3 ) برهان گويد پارچهاى را گويند كه چون كسى را دست مىشكند يا از جا در برود تختهها بر آن نصب كنند و آن پارچهها را بر آن تختهها و دست شكسته پيچند و بمعنى محبوس و در بند افتاده نيز هست .