محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1595

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

پوستين كردن - يعنى عيب كسى كردن [ 1 ] مثالش سراج الدين راجى گويد : [ بيت ] چه حاصل پوستين كردن كسان را * كه صد گرگت درون پوستين است باب التاء ترازوى پولاد سنجان - كنايه از نيزهء مبارزان باشد كذا فى المؤيد . مثالش شيخ نظامى گويد : بيت ترازوى پولاد سنجان بميل * ز كفه بكفه همىراند سيل تردامن - يعنى آلودهء معصيت [ 2 ] . مثالش مجير الدين بيلقانى گويد : بيت تردامنى كه ننگ وجودست گوهرش * دريا نشسته خشك لب از دامن ترش ترك‌جوش - كنايه از يخنى خام كه تركان كنند [ 3 ] . مثالش مولوى معنوى : بيت ترك جوشى كرده‌ام من نيم خام * از حكيم غزنوى بشنو تمام ترازو چشمه داشتن - كنايه از زيادتى يك پلهء ترازو [ است بر ديگرى ] . شاعر گويد : بيت چو غزنيجى « 1 » بمحشر زنده گردد * بسنجد طاعتش ايزد به ميزان كم آيد طاعتش گويد خدايا * ترازو چشمه دارد سر بگردان تردست - كنايه از چست و چابك باشد . مثالش سراج الدين راجى گويد : بيت بتردستى اگر صورت كشيدى * از آن صورت گل معنى دميدى ترشدن - معروف [ 4 ] و كنايه از اعراض شدن بسبب شرمندگى از ظرافت و هزل و امثال آن . مثال

--> ( 1 ) - « س » : غرنيجى . ( متن از « غ » است ) . ( 1 ) و بدگويى كردن . ( برهان ) . ( 2 ) فاسق و فاجر و بدگمان و عاصى و مجرم و گناهكار . ( برهان ) . ( 3 ) گوشت نيم پخته را گويند . ( برهان ) . ( 4 ) يعنى : خيس شدن . به آب يا مايعى ديگر آلوده گشتن .