محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1589
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
[ بيت ] وان دگر پخت همچنين هوسى * اين عمارت بسر نبرد كسى پس افكند - معروف [ 1 ] و نيز كنايه از ذخيره و ميراث باشد . مثال معنى ذخيره سراج الدين راجى « 1 » گويد : [ بيت ] هر آن كس را كه باشد محرم عشق * پسافكندى نباشد جز غم عشق پس او كند نيز گويند . پشمى در كلاه ندارد - كنايه از كسى كه قدر و مرتبهاى نداشته باشد و بر كسى نيز اطلاق كنند كه صاحب نفس نباشد [ 2 ] . مثال معنى اول شيخ نظامى گويد : بيت شكوه زهد من بر من نگه داشت * از آن پشمى كه زاهد در كله داشت بغلترى - كنايه از خجلت و طيرگى باشد . چنان كه « 2 » نزارى گويد : بيت مدعيان را بغلترى بدهم من * بر صفتى كز مشامشان بچكد خوى پنبه كردن - كنايه از خاموش كردن و عاجز گردانيدن و متفرق كردن و گريزانيدن و دفع كردن [ 3 ] . بمعنى دوم و سوم امير خسرو گويد : [ بيت ] پنبه كنم لشكرشان را چنان * كز تنشان پنبه شود استخوان پنبه شدن - به هرزه بريدن و گريختن و نرم شدن [ 4 ] . مثال اين معنى از بيت سابق مفهوم شد ، از مصراع دوم . پنبه كن - يعنى منكر شو « 3 » و محو كن و بگريز [ 5 ] . كذا فى الادات . مثال معنى اخير خاقانى گويد : [ بيت ] پنبه كن اى جان دشمن زان تنى * كو ز تركش دوكدان خواهد نمود پنبه نهادن - كنايه از فريب دادن و تسلى
--> ( 1 ) - « س » : راحى . ( 2 ) - اصل : چنانچه . ( 3 ) - « س » : شود . ( 1 ) يعنى افكندن به پس و مؤخر آوردن و در دنبال قرار دادن . ( 2 ) برهان ندارد . ( 3 ) و منكر شدن و محو نمودن ( برهان ) . ( 4 ) نرم و صاف و سفيد شدن و از كسى بىموجب بريدن . ( برهان ) . ( 5 ) و خاموش شو . ( برهان ) .