محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1584
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
شعر انداختهاى فش دراز از پس پشت * زانروى علم شدى به پشتاندازى پيوستهگرى - پيوند كردن و موافقت كردن . مثال معنى اول انورى گويد : شعر برده رضوان ببهشت از پى پيوستهگرى * در تو هر فضله كه انداخته بستان پيراى « 1 » بدندان خوش آمدن « 2 » - كنايه از محظوظ شدن . مثالش انورى گويد : بيت اى بدندان دولت آمده خوش * در دندانت هيچ بهر تنست پوستين بگازر « 2 » - كنايه از عيبجو و بدگو دارنده . مثالش هم او گويد : بيت من رو به پوستين بگازر * وين گرسنه شرزه « 3 » تيزچنگست برنهادن « 2 » - يعنى كسى را دفع كردن و آواره ساختن . [ 1 ] مثالش خلاق المعانى گويد : بيت اگر نيست اندر چمن پرپنه ( ؟ ) * چرا زاغ را مىنهد بر شكوفه باربست « 4 » - معروف [ 2 ] و نيز كنايه از سفر كرد باشد . بىسكه - كنايه از بىقدر و بىوقار باشد [ 2 ] شيخ نظامى : [ بيت ] كه بىسكهاى را چه يارا بود * كه هم سكهء نام دارا بود پياده نهادن - يعنى زبون دانستن و عاجز انگاشتن . هم او [ 3 ] گويد : [ بيت ] سپر بفكند جوش من نيل را * رخ من پياده نهد « 3 » پيل را پهلو زدن - كنايه از برابرى كردن باشد . مثالش ناصرخسرو گويد :
--> ( 1 ) - « س » : بيراى . ( 2 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است . ( 3 ) - « س » : بپاده كند . ( متن از « غ » است ) . ( 4 ) - در ديوان انورى : شير . ( 1 ) برهان ندارد . ( 2 ) يعنى حمل و بار را درهم پيچيد و بر ستور يا . . . نهاد . ( 3 ) زر و سيم بىنقش و هر چيز را نيز گويند كه طراوتى و نمودى نداشته باشد . ( برهان ) . ( 4 ) يعنى : شيخ نظامى .