محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1585
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت ستارهايست در گوش آن هلال ابرو * ز روى حسن بخورشيد مىزند پهلو پهلو - معروف [ 1 ] و ديگر بمعنى نفع باشد . پير سرانديب « 1 » - كنايه از حضرت آدم باشد عليه السلام . خاقانى گويد : بيت آنجا كه دم گشاد سرافيل دعوتش * جان بازيافت پير سرانديب « 1 » در زمان باد پيمودن - كنايه از كار بىنفع كردن باشد . [ 2 ] - - مثالش در لغت آهن سرد كوفتن گذشت - - . بالش نرم در زير سر نهادن - [ 3 ] كنايه از خوشحال كردن كسى را بفريب و خوش آمدن گفتن و غرور دادن . بر صحرا نهادن - كنايه از آشكار كردن و ظاهر ساختن مثالش شاعر گويد : بيت هر آن رازى « 2 » كه بر صحرا نهاديم * تو زيبا بين كه ما زيبا نهاديم بريخ زدن - يعنى ناپديد شدن و معدوم گردانيدن و هيچ انگاشتن [ 4 ] . مثالش شيخ نظامى گويد : [ بيت ] به ار شاه بريخ زند نام او * نيارد درين كشور آرام او باد در سر داشتن « 3 » - كنايه از تكبر كردن و مغرور بودن [ 5 ] . مثالش سراج الدين راجى گويد : بيت باد در سر مدار كآتش خشم * آبرويت به خاك ره ريزد بر شاخ آهو - [ بكسر راء ] يعنى وعدهء دروغ و نيز معدوم را موجود نمودن . كذا فى المؤيد [ 6 ] .
--> ( 1 ) - « س » : بيرسرانديب . ( 2 ) - « س » : راضى . ( متن از « غ » است ) . ( 3 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است . ( 1 ) يعنى جنب ( برهان ) . هريك از دو سوى قسمت و سطاى بدن كه ميان بغل و خاصره قرار دارد . ( 2 ) و سخن غير تحقين گفتن و شراب خوردن ( برهان ) . ( 3 ) در برهان بالش زير سر نهادن ضبطست . ( 4 ) و از خاطر محو نمودن و نام نبردن و فرموش كردن . ( برهان ) . ( 5 ) و كسى كه انديشههاى فاسد كند . ( برهان ) . ( 6 ) برهان ندارد .