محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1583

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

[ بيت ] گر صفى از خصم بجان آورى * مرد نه اى گر به زبان آورى و بمعنى بتنگ آوردن نيز گويند . بريخ نوشتن - كنايه از فعل بيهوده و بىاثر كردن [ 1 ] . شيخ نظامى گويد : بيت جهان شربت هركس از يخ سرشت * مگر شربت ما كه بر يخ نوشت بغداد خراب - كنايه از شكم خالى و گرسنه باشد [ 2 ] بسحاق اطعمه : [ بيت ] بغداد خرابت از خراسان * معمور كنم بنام بورك بغل زدن - كنايه از شماتت كردن . مثالش مولوى معنوى فرمايد : [ بيت ] تو نخوانم جفت كمتر زن بغل * جفت انصافم نيم جفت دغل پشت پاى زدن - كنايه از رد كردن و ترك دادن [ 3 ] . مثالش شاعر گويد : [ بيت ] دست و پائى « 1 » زديم و در نگرفت * پشت پايى « 1 » زديم و وارستيم پشت دادن - كنايه از منهزم شدن باشد . مثالش شيخ سعدى گويد : [ بيت ] بنامردى از بيم داديم پشت * كه سندان نشايد شكستن بمشت پشت نمودن نيز گويند چنان كه « 2 » هم شيخ سعدى گويد : بيت سوارى كه در جنگ بنمود پشت * نه خود را ، كه نام‌آوران را بكشت پشت‌انداز - كنايه از مخنث و حيز باشد ( 4 ) . مثالش مولانا صادقى مهرجانى گويد :

--> ( 1 ) - « س » : پاى . ( 2 ) - اصل : چنانچه . ( 1 ) و كنايه از هيچ انگاشتن و كار بيمدار و بىاثر كردن و ضايع ساختن باشد ( برهان ) . ( 2 ) و ساغر خالى از شراب را نيز گويند . ( برهان ) . ( 3 ) و منهزم شدن ( برهان ) . ( 4 ) برهان ندارد .