محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1578

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

آب روشن - كنايه از رونق و رواج باشد . چنان كه خاقانى گويد : [ بيت ] پيش بزرگان ما آب كسى روشن است * كآب ز پس مىخورد بر صفت آسيا آب سياه - كنايه از شراب باشد . چنان كه امير خسرو گويد در صفت قلم : [ بيت ] آب سيه كرده چنان گشت مست * كش چو نگيرند بيفتد ز دست و آن ماده كه بنزول آن چشم نابينا شود نيز آب سياه كويند [ 1 ] . آتش بسته - كنايه از زر باشد . آب گشاده - يعنى شراب [ 2 ] . مثال هر دو لغت [ 3 ] خاقانى گويد : [ بيت ] زر ز بهاى مىچوسيم مكن كم * آتش بسته بده به آب گشاده آتش آب‌پرور - كنايه از شمشير باشد . خاقانى گويد : [ بيت ] كوه البرز را كند آهنگ * آتش آب‌پرور تيغش « 1 » آب نخورد - كنايه از درنگ و توقف نكند باشد . شيخ « 2 » نظامى گويد : [ بيت ] چو پرخون شد آن طشت زنگى چه كرد * بخوردش چو آبى و آبى نخورد آب پيكران « 3 » - كنايه از كواكب باشد [ 4 ] . خاقانى گويد : [ بيت ] صبح است كمانكش اختران را * آتش زده آب پيكران را « 4 » آب فسرده - كنايه از پياله باشد و بر شيشه و صراحى اطلاق كنند [ 5 ] .

--> ( 1 ) - « س » : بيغش . ( 2 ) - « س » : شخ . ( 3 ) - « س » : بيكران . ( 4 ) - « س » : بيكران را . ( 1 ) در برهان است كه آب سياه طوفان نوح را نيز گويند . ( 2 ) شراب زبون و كم و كيف ( برهان ) . ( 3 ) يعنى : آتش‌بسته و آب‌گشاده . ( 4 ) و روشنايى و رونق سى و شش پيكر منجمان باشد كه آن را وجوه خوانند . ( برهان ) . ( 5 ) در برهان بجاى پياله شمشير و خنجر آمده است .