محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1579
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
آتشتر - كنايه از شراب باشد [ 1 ] . مثال هر دو لغت [ 2 ] حكيم اوحدى گويد : [ بيت ] دلداده باسباب خرافاتم بين * افتاده خراب در خراباتم « 1 » بين در آب فسرده آتش تر خوردن * زاهد نيم اما تو كراماتم بين آب مريم - كنايه از جاه و صلاح حضرت مريم . و ديگر بمعنى شيرهء انگور نيز آمده در مؤيد الفضلاء . آخور سنگين « 2 » - يعنى آن آخور كه بر آن كاه و جو نبود . و مقام بيحاصل . بمعنى اخير حكيم خاقانى گويد : [ بيت ] رخش ترا « 3 » بر آخور سنگين « 2 » روزگار * برگ گيانه و خر تو عنبرين چرا استخوان بزرگ - كنايه از كسى كه نسب عالى داشته باشد . خسرو گويد : بيت خرده شد اندر ته كوه گران * گرچه كه بودند بزرگ استخوان و استخوان سنگين نيز گويند [ 3 ] . اهل نشست - يعنى ارباب عزلت و گوشه نشينان « 4 » . مثالش ناصرخسرو گويد : بيت خط تو گفت در آغاز خواستن كاينك * منم كه فتنهء اهل نشست خواهم بود كذا فى الفرهنگ . اما بخاطر راقم مىرسد كه اين بيت از امير خسرو باشد چه طرز ناصرخسرو نيست . آب تاخت - يعنى بول كرد . مثالش شاعر گويد : بيت ز قلب آنچنان سوى دشمن بتاخت * كه از هيبتش شير نر آب تاخت آب شدن - گداختن و كنايه از شرمنده شدن باشد و كنايه از رفتن عزت و رونق نيز بود .
--> ( 1 ) - « س » : حراباتم . ( 2 ) - « س » : آخر سنگين . ( 3 ) - « س » : تر . ( 4 ) - « س » : نشينا . ( 1 ) در برهان كنايه از لب معشون نيز هست . ( 2 ) يعنى : آب فسرده و آتش تر . ( 3 ) برهان ندارد .