محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1576
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
مقدمهء آزار كسى ساختن يا خود يا با غير [ 1 ] . آواز گشتن - كنايه از مشهور شدن و سمر گشتن باشد . مثالش فخر الدين گرگانى : بيت اگر نوميد ازين در باز گردم * بزشتى در جهان آواز كردم كذا فى الفرهنگ [ 2 ] . انگشت كشيدن - كنايه از نشان دادن باشد [ 3 ] . مثالش مولانا شرف الدين على گويد : بيت گر ز عكس رخ چون مهر تو جويند نشان * عقل در حال كشد برمه تابان انگشت انگشت زدن - آن باشد كه سر انگشتان را چنان برهم زنند از خوشحالى كه صدايى از آن ظاهر شود . مثالش مولانا جامى گويد : بيت سيب و امرود بهم مشت زده * فندق از خرمى « 1 » انگشت زده و انگشتك زدن « 2 » نيز گويند . انگشتنما - كنايه از چيزى طرفه و مشهور كه بيكدگر نمايند [ 4 ] . خلاق المعانى گويد : بيت بر عارض لاله رنگ آن سرو روان * آن نيست نشان آبله گشت عيان در شهر به خوبى شده انگشتنما * ز آسيب اشارت برخش مانده نشان و اشاره كردن بانگشت را نيز گويند . هم او [ 5 ] گويد : [ بيت ] زاهد شد آن دو زلف عنبربويت * آزرده همى شود گل خود رويت ز انگشتنماى عاشقان در كويت * ترسم كه نشان بماند اندر رويت
--> ( 1 ) - « س » : خورمى . ( 2 ) - « غ » : انگشتكزده . ( 1 ) برهان گويد : كنايه از آنست كه كسى را از براى آزار كسى برانگيزانند . ( 2 ) صحيح : آوازه گشتن است . ( 3 ) در برهان معنى محو كردن و نابود انگاشتن دارد . ( 4 ) در برهانست كه كنايه از شهرت كردن باشد و نمودن چيزى را بانگشت و گويد استعمال اين در بدنامى بيشترست . ( 5 ) يعنى : خلاق المعانى .