محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1575

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

مثالش حكيم خاقانى فرمايد : بيت خاقانى را جهان سرآمد * درياب كه نيست پاى مردش خاصه كه بشعر بىنظيرست * در جملهء آفتاب گردش آب بىلجام خوردن - كنايه از مخلى بطبع بودن « 1 » . آب تلخ - كنايه از شراب و اشگ عاشق « 2 » مهجور . آب در جگر ندارد - آه در جگر ندارد - هر دو كنايه از مفلسى [ 1 ] است . مثال اول ابن يمين گويد : بيت در جگر گرچه مرا زاتش فقر آب نماند * ليك بحريست كف راد تو بر آب نوال مثال دوم خلاق گويد : بيت آن پير گشنه « 3 » را كه نبود آب در جگر * آروغ امتلا زند اكنون ز خوان شكر آب در چيزى كردن - در فرهنگ كنايه از دغلى كردن و كنايه از گران فروختن هم باشد . از پركار شدن - يعنى بى خود شدن . مولوى معنوى : [ بيت ] ساغر چند بخور از كف ساقى وصال * چون زپر كار شدى « 4 » برجه و در رقص درآى و از دست رفتن و از دست شدن نيز به اين معنى است . مثال اول مولا محمد عصار فرمايد : بيت زراح شوقشان گشتند سرمست * بجام اولين رفتند از دست مثال دوم شريف غياث : [ بيت ] چون نامه‌ات رسيد بدستم شدم ز دست * در بيخودى مگر بشرابش نوشته‌اند آش پختن - معروف [ 2 ] . و نيز كنايه از

--> ( 1 ) - « غ » : آب بىلجام - كنايه از مخلى بطبع . ( 2 ) - « س » : عاسق . ( 3 ) - « س » : پر كسنه . ( متن از « غ » است ) . ( 4 ) - « س » : ز پر كار شدن . ( 1 ) برهان ندارد . ( 2 ) يعنى طبخ كردن و تهيه كردن آش .