محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1514
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
شعر ز كارآزموده گزيده مهان * همانند تو نيست اندر جهان هرمزد - [ بضم هاء و ميم ] يكى از نامهاى مشترى است و « 1 » او را زاوش و اورمزد و هرمز نيز گويند . هورمزد مثال اوست . مثالش حكيم سنائى گويد : شعر « 2 » قوس و حوتست خانهء هرمزد * جدى و دلو از حمل بيابد « 3 » مزد - - و اين بيت مثال ارمزد نيز مىتواند بود و گذشت « 4 » - - . و در نسخهء ميرزا هرمزد بمعنى پنجشنبه « 5 » نيز آمده و به اين بيت فردوسى متمسك شده : بيت بباشم درين رزمگه « 6 » پنجروز * ششم روز هرمزد گيتى فروز و بمعنى روز اول از ماه فارسيان كه ارمزد نيز گويند هم آمده . مثالش استاد عنصرى گويد : شعر « 2 » بگير اى شاه آزاده ملك طبع ملكزاده * ز دست دلبران باده درين هرمزد شهريور و نام ملكى نيز باشد كه مصالح روز هرمزد به دو متعلقست و در معنى روز پنجشنبه كه از نسخهء ميرزا مرقوم شد اندك تأملى مىرود چه به اين معنى در هيچ نسخه به نظر نرسيده [ 1 ] . هيرمند - نام رودى باشد بسرحد ولايت نيمروز كذا فى المؤيد « 7 » و گويند بر چهار روزهء قندهار بجانب خراسان واقعست و قلعهءبست بر كنار آن باشد * [ 2 ] . همخوند [ بميم و خاى معجمه . به وزن افسرد ] بمعنى ضد باشد . كذا فى التحفه [ 3 ] .
--> ( 1 ) - « س » : كه . ( 2 ) - « س » ندارد . ( 3 ) - « س » : ببايد . ( 4 ) - « س » : گذشت . ( 5 ) - بجز « ن » : بنجشنبه . ( 6 ) - « س » : بزمگه . ( 7 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 1 ) برهان گويد سبب آنست كه آن روز به مشترى تعلق دارد . ( 2 ) برهان گويد يكى از القاب گشتاسب است بمعنى عابد و عبادتكننده ( اما ظاهرا براساسى نيست ) . ( 3 ) در برهان مخفف هم خداوند يعنى دو شخص كه يك صاحب و خداوند داشته باشند ( خواجه تاش ) نيز دانسته شده است .