محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1515
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
هند - [ به وزن قند ] يعنى هستند [ 1 ] . مثالش حكيم فردوسى گويد : شعر « 1 » گشاده بر ايشان شود راز من * بهر نيك و بد هند انباز من و شاه ناصر خسرو گويد : بيت از مرد سخن بپرس ازيراك « 2 » * جز تو بجهان سخنوران هند هيند - باضافه ياء - نيز گويند [ 2 ] . مولوى معنوى گويد : شعر گفت يا رب كه ترا خاصان هيند * كه مبارك طلعت و فرخ پيند « 3 » هشومند - يعنى صاحب هوش و عاقل . مثالش حكيم فردوسى گويد : شعر « 1 » ز تخمى كه كشتى درين روزگار * ترا داد اى ناهوشمند بار « 4 » هرند - [ بكسر هاء و فتح راء ] نام روديست در نواحى جرجان كه منبعش از كوههاى رى باشد و از جوانب چشمهها به او لاحق گردد و رودى عظيم شود . مثالش ابن يمين گويد : شعر « 1 » سخن چشمهء چشمم كه هرنديست روان * چون هرندش بروانى سوى جرجان كه برد و نام قصبهاى از نواحى سپاهان نيز باشد [ 3 ] . هلنند - [ بفتحها و لام و نون اول ] بمعنى كاهل و بيكار آورده در فرهنگ و به اين بيت مولوى مثنوى متمسك شده : بيت « 1 » چو او ماه شكافيد شما ابر چرائيد * چو او چست و ظريفست شما چون هلننديد
--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - « س » : پرس . . . ازيرا كه . ( 3 ) - « س » : بيند . ( 4 ) - بجز « ن » : يار . ( 1 ) و بكسر اول نام ملكى است وسيع كه حدى بچين و حدى به سند دارد ( برهان ) ( مراد شبه جزيرهء هندوستان است بجنوب آسيا كه هماكنون به دو كشور هندوستان و پاكستان منقسم است ) . و نام زنى نيز بوده است ( هند جگرخوار ، زوجهء ابو سفيان مادر معاويه ) . ( 2 ) برهان اين صورت را ( البته بكسر اول و سكون ثانى و نون ) بمعنى هند ، هندوستان آورده است . ( 3 ) برهان اين معنى را ندارد .