محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1511

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت دوش از درم درآمد سرمست و « 1 » بيقرار * همچون مه دو هفته و هر هفت كرده يار و ميرزا ابراهيم بمعنى زيب و آرايش هفتگانه آورده يعنى : حنا و وسمه و گلگونه و سفيداب و زرك و غاليه و سرمه . هفت در هفت « 2 » نيز گويند [ 1 ] : مثالش حكيم خاقانى گويد : شعر شش بانوى پير كرده هر هفت * عالم ز تو ديده هفت در هفت هنگفت - [ بفتح ها و سكون نون وفاء و ضم گاف ] سفت و سطبر باشد و بر جامه بيشتر اطلاق كنند چنان كه « 3 » شيخ سعدى گويد بمعنى سفت : شعر كمان كشيد و نزد بر هدف كه نتوان دوخت * مگر بسوزن فولاد جامهء هنگفت و در نسخهء ميرزا بجاى - نون تاء - آورده كه هتگفت باشد . بمعنى سطبر ابن يمين گويد : بيت كريم الدين تو آن خسرو نژادى * كه گردان را به تو باشد تفاخر فرستادم به خدمت رقعه‌اى دى * بدست پهلوى هنگفت [ و ] لمتر هفت « 4 » - [ بفتح ] معروف [ 2 ] . و - بضم هاء - در فرهنگ بمعنى آشاميدن و فروكشيدن مايعات بدم آورده كه بتركى قرت گويند و به اين قطعهء مولانا جامى تمسك نموده : بيت ياد دارى كه پار موسم گل * بر دكان فقاعى سر پل برف و دوشابه مفت مىخورديم * هريكى هفت هفت مىخورديم هشت « 4 » - [ بكسر هاء ] يعنى گذاشت [ 3 ] .

--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - « ن » : هفت هفت . ( 3 ) - اصل : چنانچه . ( 4 ) - اين لغت و شرح آن از « غ » است . ( 1 ) برهان گويد بعضى هفتم را غاليه گفته‌اند كه خوشبويى باشد و بعضى خال عارضى را گفته‌اند كه بكنج لب يا جاهاى ديگر از رخساره گذارند . و در لغت هفت در هفت برهان معنى هفت خاصيت در هفت عضو آدمى و هفت ستاره در هفت فلك و هفت كوكب كه عامل‌اند در هفت اقليم و هفت كشور در هفت زمين و هفت شهر در هفت دريا و عدد چهل نه ( حاصل ضرب هفت در هفت ) را نيز آورده است . ( 2 ) يعنى عدد ميان شش و هشت . ( 3 ) در برهان مصدر كلمه ( هشتن ) آمده است بمعنى گذاشتن و فروگذاشتن و رها كردن و آويختن .