محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1510
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
همارا « 1 » - بمعنى همواره و هميشه باشد ، ايضا منه [ 1 ] . ها « 2 » - يعنى اينك [ 2 ] . مثالش خاقانى گويد : بيت « 3 » كعبه چه كنى با حجر الاسود و زمزم * ها عارض و زلف و خط نركان خطائى همجا - [ بفتح ها و سكون ميم و بعد از ميم جيم ] در مؤيد و ادات الفضلاء بمعنى ملامت باشد . مع الباء « 2 » هزار اسب « 4 » - نام قلعهء مشهور [ 3 ] . مثالش انورى گويد : بيت حصن هزار سب اگرچه بر در آن ملك * سد قديمى است حصنهاى حصين را و نام يكى از ملوك اهواز نيز باشد [ 4 ] . مثال اين معنى استاد لامعى جرجانى گويد : بيت فرخنده هزار اسب كه در فضل و هنر گشت * فخر همه سادات و گزين همه احرار مع التاء هملخت - [ به ميم و لام و خاى معجمه . به وزن بدبخت ] چرم زير كفش و موزه را گويند . كذا فى تحفة الاحباب و در فرهنگ بمعنى نوعى از پاافزار چرمين باشد . مثالش كسايى : شعر « 1 » بشاهراه نياز اندرون سفر مسكال « 5 » * كه مرد كوفته گردد در آن ره اندر سخت اگر خلاف كنى عقل را و هم به روى * به درد ار به مثل آهنين بود هملخت هر هفت - بمعنى آرايش باشد . مثالش حكيم انورى گويد :
--> ( 1 ) - « الف » « س » : هما « غ » : همانا . ( متن از « ن » است ) . ( 2 ) - كلمه از « غ » است . ( 3 ) - « س » ندارد . ( 4 ) - اين لغت و شرح آن از « غ » است . ( 5 ) - بجز « غ » و « ن » : مسكاه . ( 1 ) يعنى از تحفه . ( 2 ) و علامت جمع در زبان فارسى و حرف سى و يكم از الفباى فارسى ( ه . هاء ) و بيست و هفتم از الفباى عرب و در حساب جمل نمايندهء عدد پنج است و در برهان معنى اشاره بقريب و نزديك و طپانچه بر روى كسى زدن . ( 3 ) در خوارزم . ( 4 ) ظاهرا مراد يا مبارز الدين هزار اسپ بن محمود است از ملوك بنو فضلويهء شبانكارهء فارس ( حدود 450 تا 500 هجرى ) - و يا باحتمال قوىتر اتابك نصرة الدين هزار اسب بن ابى طاهر از اتابكان لرستان ( حدود 600 هجرى ) .