محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1505
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
- - و معنى فغواره « 1 » پيشتر گذشت - - - و مرخم آواره « 2 » نيز باشد يعنى از مسكن و وطن دور افتاده [ 1 ] چنان كه فخر گرگانى گويد : شعر « 3 » منم از خانومان خويش واره * غريبى از پى دل خوار و زاره وردوكه - [ به راو دال . به وزن فرموده ] همان وردك مرقوم بمعنى اخير [ 2 ] . وشته - [ بفتح واو و تاء ] يعنى جستوخيز كرده و سماع و وجد كرده و « 4 » بمعنى خوب و خوش شده هم آمده * [ 3 ] . وغسته - [ بغين معجمه به وزن شكسته « 5 » ] يعنى ظاهر و آشكارا كرده [ 4 ] . ورنجه - [ بفتح واو و راى مهمله و جيم و سكون نون ] نام مردى الانى كه مبارز لشكر روس بود . ورنامه - [ به راى مهمله ] . به وزن و معنى برنامه كه مرقوم شد [ 4 ] فردوسى فرمايد : شعر « 3 » چو « 6 » زان نامه ورنامه « 3 » برخواندند * سخنهاى نغزى برافشاندند واخيده به خا معجمه ؟ ؟ ؟ - [ به وزن پاشيده ] يعنى از هم جدا كرده و پشم و پنبهء محلوج را واخيده يوگند . واشيده نيز به اين معنى است كه بجاى - خاء شين معجمه - باشد . احمد اطعمه گويد : شعر « 3 » ز شيرينى ترا طبع آتشآسا * منم چون پنبهء واشيده در لا وژولنده - [ بضم واو و زاى فارسى و فتح لام ] يعنى تقاضاكننده و برانگيزندهء بجنگ و كار و غيرهما . واشه - همان باشه مرقوم كه مرغى است شكارى و به عربى باشق گويند [ 5 ] .
--> ( 1 ) - « س » : فواره . ( 2 ) - « س » : آوره . ( 3 ) - « س » ندارد . ( 4 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 5 ) - « غ » : واغشته - بغين معجمه به وزن شايسته - . ( 6 ) - « س » : جو . ( 1 ) برهان اين معنى را ندارد اما بمعنى رسم و عادت و بسيار و مقدار و خداوند و صاحب و فصل و موسم نيز آورده است . ( 2 ) يعنى بمعنى خانهء علفى . ( وردوك ) . ( 3 ) برهان مصدر كلمه يعنى وغستن را دارد . ( 4 ) برهان بمعنى سرنامه گويد يعنى آنچه بر سر نامهها نويسند كه بشرف مطالعهء فلان برسد و به عربى عنوان گويند . ( 5 ) هيلا .