محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1490
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
وقواق - در « 1 » تحفه نام درختى است در هند كه بسيار عجيب است ، بامداد بهارش باشد و شبانگاه خزان و در نسخهء ميرزا و قواق - بفتح - كوهيست و در آن معدن زرست و در آن حدود چندان زر باشد كه قلادهء سگان را زر كنند و در آنجا بوزنه بسيار باشد و بوزينگان را خدمت آموزند چون رفتن خانه و هيزم كشيدن و غيره و در آن كوه درختى است كه بار آن به صورت آدمى و ديگر حيوانات باشد و سخن گويد و چون از درخت بيفتد ديگر سخن نگويد و بميرد و همان درخت را نيز و قواق گويند . مثالش حكيم خاقانى گويد : بيت بسى نماند كه يبروح « 2 » در زمين ختن * سخن سراى شود چون درختك وقواق « 3 » و بعضى گويند نام جزيرهايست كه اشجارش همه به اين صفات مرقوم موصوفند . واقواق - باضافهء الف - نيز گويند و شيخ آذرى مثال اين قول فرمايد : بيت هر دو سال آورد بسالى « 4 » بار * واقواقست شهرت آن دار * و اين بيت مؤكد آن قولست كه نام آن درختست . مع الكاف وركاك - [ بفتح واو و سكون راى مهمله ] در نسخهء وفائى مرغيست بزرگ و درنده و مردمخوار [ 1 ] . مثالش ابو العباس گويد : شعر « 5 » بجاى مشك نبويند هيچگه « 6 » سرگين * بجاى باد ندارند هيچگه « 6 » و ركاك و در ادات الفضلاء پرندهايست درنده و او را شير گنجشك نيز گويند . ونجنك - [ بفتح واو و جيم و نون دوم و سكون نون اول ] شاهاسپرغم باشد كه بتازى ريحان گويند [ 2 ] . مثالش استاد خسروى فرمايد : بيت و نجنك را همى نمونه كند * در گلستان بزلف و نجنكى و نمونه در اين بيت بمعنى زشت باشد - - و گذشت - - . وردك - [ بفتح واو و سكون راى مهمله ] در نسخهء ميرزا بمعنى جهيز باشد و در مؤيد و شرفنامه وردوك آمده - به وزن مفلوك - و در فرهنگ همين وردوك
--> ( 1 ) - بجز « ن » : و در . ( 2 ) - بجز « ن » : يبروج . ( 3 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 4 ) - « س » : بسانى . ( 5 ) - « س » ندارد . ( 6 ) - « س » : هيچكه . ( 1 ) و بعضى گويند مرغ مردارخوار است ( برهان ) . ( 2 ) و بتازى ضيمران خوانند ( برهان ) .