محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1475

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت گرت نزهت همىبايد بصحراى قناعت شو * كه آنجا باغ در باغست و خوان در خوان و وا در وا و بمعنى گشاده نيز آمده كه و از نيز گويند . مثال « 1 » اين معنى خواجه آصفى گويد : شعر « 2 » مغان گشاده در فيض و بسته در مرتاض * كه باد وا همه درهاى « 3 » فيض بر فياض و در فرهنگ بمعنى باز نيز باشد : وا گفت يعنى باز گفت [ 1 ] . مثال اين معنى نجيب جربادقانى گويد : شعر « 2 » هزار يوسف گم‌گشته واتوانى يافت * سرآستين جمال خود اربيفشانى « 4 » اما بمعنى مطلق باز نتوان گفت بلكه مخصوص بعض معانى باز باشد مثل اعاده و گشاده و تقليب چون : واگشت و واكرد و واگردانيد و بمعنى « با » و « به » نيز آمده چنان كه گويند : وا او گفتم و واسوى منزل رفتم . مثال معنى « به » حكيم خاقانى گويد : بيت « 5 » چه بايد رفت واروم از سر دل * عظيم الروم و عز الدوله اينجا * شاه داعى شيرازى نيز گويد « 6 » : بيت گرچه ما واسواى مأوا مىرويم * با دلى آشفته زينجا مىرويم ورا - يعنى او را . مثالش منجيك گويد : شعر « 2 » نداند مشعبد ورا بند چون * نداند مهندس ورا درز چند وستا - [ بفتح واو ] همان استا كه گذشت يعنى تفسير زند « 7 » و پازند [ 2 ] . و در مؤيد الفضلاء بمعنى ستايش خداى تعالى آمده . ويدا - [ به وزن پيدا ] گم شده را گويند [ 3 ] . مثالش شمس فخرى فرمايد : شعر « 2 » چو نسل آدميانست دولتت باقى * چو شخص اهرمنانست دشمنت ويدا

--> ( 1 ) - بجز « ك » : مثالش . ( 2 ) - « س » ندارد . ( 3 ) - « س » : درهائى : ( 4 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 5 ) - كلمه از « ك » است . ( 6 ) - اين جمله و شعر بعد آن از « ك » است . ( 7 ) - « س » : ژند . ( 1 ) در برهان معنى مخفف واى هم دارد كلمه‌اى كه مردم بيمار در زمان شدت مرض به آن ندا كنند و گاه نيز در محل تأسف خوردن كفهاى دو دست بهم سايند و اين كلمه را گويند و معنى دور كه مقابل نزديك باشد نيز دارد . ( 2 ) استا تفسير زند و پازند نيست ، مخفف اوستا است كتاب دينى زرتشتيان . رجوع به اوستا شود . ( 3 ) در برهان معنى ناپيدا و ناقص و دور انداخته دارد و بمعنى پيدا و هويدا و درد و الم نيز هست .