محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

967

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

اين فرآويزى و « 1 » آن بازافكنى خواهد زمن * من ز جيب آسمان يك شانه دان آورده‌ام فيروز - ظفر يافته باشد [ 1 ] . مثالش عبد الواسع جبلى گويد : بيت « 1 » دولت فيروز و راى فرخ و بخت جوان * همت و الا و عزم محكم و امر روان فغياز - [ بغين معجمه و ياى حطى . به وزن پرواز ] شاگردانه باشد و آن را بغياز نيز گويند [ 2 ] . مثالش شمس فخرى گويد : بيت « 1 » بهر طريق كه خواهى هميشه مال دهد * ببخشش و بصله ، خير و صدقه و فغياز و در نسخهء وفائى بمعنى مژدگانى نيز آمده و در مؤيد فغيار - به راى مهمله - به اين معنى آمده و در ادات الفضلاء بمعنى عطاى شعر نيز آمده . فرخ روز - نام يكى از سى لحن باربد . مثالش شيخ نظامى گويد : بيت « 1 » چو بازش پرده فرخ روز گشتى * زمانه فرخ و فيروز گشتى فلرز - [ بفتح فا و لام و سكون راى مهمله ] خوردنى باشد كه در دستمال و غيره بندند و در ماوراء النهر فزرنگ گويند . مثالش استاد رودكى گويد : شعر آن كرنچ و آن شكر برداشت پاك * اندر آن دستار آن زن بست خاك آن زن از دكان فرود آمد چو باد * پس [ 3 ] فلرزنگش بدست اندر نهاد مرد بگشاد آن فلرزش خاك ديد * كرد زن را بانگ و گفتش اى پليد فوز - [ بضم فاء ] بمعنى غلبه باشد . مثالش حكيم سوزنى گويد : بيت « 2 » بمرو شاهجان « 3 » باشى « 4 » تو آنگه * كه اينجا لشكر سرما كند فوز و در تحفه بمعنى پيرامن دهان باشد از آدمى و چهار پاودد و دام و نيز بمعنى آروغ باشد . مثال پيرامن دهان حكيم سنائى فرمايد : بيت دور دارد شب خود از روزش * كه بترسد كه بشكند فوزش

--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - كلمه از « ن » است . ( 3 ) - بجز « غ » « ب » : شاه جهان . ( 4 ) - « س » : باسى . ( 1 ) پيروز . در برهان معنى كسى كه حاجاتش برآمده باشد و نام روز سوم از خمسهء مسترقهء ماه‌هاى ملكى نيز هست . ( 2 ) در برهان معنى عطا و بخشش و معنى مژده نيز دارد . ( 3 ) پس ( بضم اول ) يعنى : پسر .