محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1400

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

شعر « 1 » خداى عرش جهان را چنين نهاد « 2 » نهاد * كه گاه مردم ازو غمگنند و گاهى شاد و در مؤيد الفضلاء بكسر نون بمعنى بنياد و رسم و بمعنى وضع كرد نيز آمده و ماضى نهادن « 3 » مثالش گذشت در بيت سابق . و در زفانگويا بمعنى تنست « 4 » و استعمالش در محل جبلت و طينت آمده مثال اين معنى شيخ سعدى فرمايد : بيت « 5 » نهادى پريشان و طبعى درشت * نمىمرد و خلقى بحجت بكشت * نهاريد - [ بفتح و كسر راى مهمله ] بمعنى ترسيد باشد [ 1 ] . شمس فخرى گويد : شعر رخ مريخ زرد از چيست گوئى * مگر كز انتقام شه نهاريد و در نسخهء وفائى نهازد و نهازيد هر دو - به زاى معجمه - به اين معنى آمده كذا فى الادات الفضلاء . نماد - [ بفتح نون ] بمعنى نمود باشد . كذا فى التحفه . [ 2 ] . نژاد - اصل و نسب باشد « 3 » . مثالش حكيم فردوسى گويد : بيت ازين جنگ و پيكار كام تو چيست * نژاد از كه دارى و نام تو چيست نكوهد - [ بفتح نون و هاء و ضم كاف ] يعنى عيب كند و سرزنش كند . مثالش شمس فخرى گويد : بيت جهان چو خاك در تست و عرصهء ملكت * چرا نكوهد عقلش بتهمت لك‌وپك

--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - بجز « غ » و « ك » : نهاى . ( 3 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 4 ) - « ك » : نيست . ( 5 ) - كلمه از « ك » است . ( 1 ) در برهان مصدر كلمه آمده است و بفتح اول معنى چيزى اندك خورد و بكسر يا بفتح اول معنى گداخت و كاست نيز دارد . ( 2 ) در برهان بمعنى ظاهركننده و ظاهر كرد و نمايان گردانيد هم هست . ( 3 ) در برهان معنى اصيل و نجيب و خداوند اصل و نسب ( نژاده ) هم هست .