محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1393
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت بجوشيد لشكر چو مور و ملخ * كشيدند از كوه تا كوه نخ چهارم زيلوچه باشد . مثالش حكيم انورى گويد : بيت ساحت آفاق را اكنون كه فراش سپهر * از حزيران صدر گسترد از تموز و آب نخ « 1 » و حكيم فردوسى نيز گويد : [ بيت ] چو قول شه از جود بنوشت نخ * حديث فقع را نوشتم به يخ * اما به اين معنى عربيست و در مؤيد الفضلاء بمعنى تار ابريشم و غيره و نوعى از جامههاى گرانمايه و شطرنج و نهالى كوچك كه بر آن نشينند آمده [ 1 ] . مثال نوعى از جامههاى گرانمايه كمال غياث گويد : بيت از فرق تا قدم همگى در نخ و نسيج * از پاى تا بسر همه در زيب و زيورست و مولانا كاتبى نيز گويد : شعر « 2 » وجود جاهل اگر در نخ و نسيج بود * چو كرم مرده شمركان ميان بيله درست و در فرهنگ بمعنى گاوآهن نيز آمده . و - بضم نون - بمعنى قدم بقدم رفتن در دنبال كسى آورده و به اين رباعى عين القضاة همدانى متمسك شده كه : رباعى « 3 » چون ذره بخورشيد بنور رخ تو * روزان و شبان همى دوم بر نخ تو گر فرد شوم من از رخ فرخ تو * آواز دهى عدم دهد پاسخ تو نرخ - « 4 » [ بكسر نون ] معروف [ 2 ] . كه بتازيش سعر گويند - بكسر سين و سكون عين - . و قيمت نيز خوانند [ 3 ] . مثالش مولانا جامى گويد :
--> ( 1 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 2 ) - « س » ندارد ( 3 ) - كلمه از « ك » است . ( 4 ) - اين لغت و شرح آن از « ك » و « غ » است . ( 1 ) در برهان معنى اندك و قليل هم دارد و نخنخ يعنى اندكاندك ( 2 ) يعنى بها و ارزش چيزى كه براى فروش عرضه شود . ( 3 ) بمعنى رواج و رونق هم هست ( برهان ) .