محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
965
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت هرگز نبود خلق فرختار چو تو حور * مانا كه ترا رضوان بودست پرستار فرخور - [ به راى مهمله و خاى معجمه . به وزن فرفور ] در تحفه تيهو باشد و در ادات - الفضلاء جاى گذر آب باشد و در فرهنگ به اين معنى [ 1 ] - به وزن انبر - آمده . فور - پادشاه قنوج باشد كه سكندر او را كشت . مثالش حكيم سنائى : بيت « 1 » بود طبعم ز نظم و نثر نفور * چون ز اسكندر مظفر فور و پور نيز گويند - بباء « 1 » فارسى - و در مؤيد بمعنى رنگ سرخى آمده كه سرخيش نيك سرخ نباشد [ 2 ] . فرتور - [ به راى مهمله و تاى قرشت . به وزن مخمور « 3 » ] در تحفه بمعنى عكس باشد . كذا فى الفرهنگ . مثالش شرف الدين را مىگويد : بيت « 2 » بود مزدور رويت ماه جاويد * چو فرتور جمال تست خورشيد فامر - [ بضم ميم ] شهريست در حوالى فرخار كه نزديك آن بيابانى واقعست كه آهوى مشك در آن نافه اندازد . فغنشور - [ بغين و شين معجمتين و نون . به وزن سقنقور ] نام شهريست در چين كه جاى بتان و بتگران است . مثالش حكيم اسدى گويد : بيت « 2 » به شهر فغنشور شد با سپاه * بزد خيمه گردش هم از گرد راه فسار - همان افسار مرقوم . مثالش استاد معزى گويد : شعر كشى ز روم بخوارزم بتپرستان را * فسار بر سر و بر دست نيز پالاهنگ فزار - افزار باشد . مع الزاء فراز - چند معنى دارد : اول بمعنى باز باشد گويند از دى فراز يعنى از دى باز . مثالش حكيم فرخى گويد :
--> ( 1 ) - « س » : بياء . ( 2 ) - « س » ندارد . ( 3 ) - اين دو كلمه در « س » و « الف » پس از دو كلمهء ، عكس باشد ، آمده است . ( 1 ) يعنى بمعنى جاى گذر آب . و در برهان بجاى تيهو ، بچهء تيهو آمده است . ( 2 ) بور ( حاشيهء برهان ) .