محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1343

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

مبشل - [ بشين معجمه به وزن مشعل ] يعنى در مياويز و مچسب و آن نهى است از بشليدن . مثالش ناصرخسرو گويد : بيت تن خانهء جان تست يك‌چندى * يك مشت گلست تن در آن مبشل منبل - [ به نون و باى موحده . به وزن صندل ] بداعتقاد باشد گويند او را منبلم يعنى اعتقاد به او ندارم كذا فى المؤيد و بمعنى كاهل نيز آمده چنان كه « 1 » شاه ناصرخسرو گويد : بيت چو كاهلان همه خوردى و چيز نلفغدى * كنون ببايد بىتوشه رفتن اى منبل و « 2 » بر آن گدايان مبرم كه از غايت كاهلى بر بازو و اعضاى خود زخمها زنند نيز اطلاق كنند [ 1 ] چنان كه « 1 » خلاق المعانى گويد : [ بيت ] بر سينه نقش كنده چو عيار پيشگان * پر زخم بازوى تو چو بازى منبل است * مبشول - [ بباى تازى و سكون شين معجمه . به وزن مقبول ] يعنى بر هم زده و پريشان مشو و مكن . مثالش عطار گويد : بيت ترك اين گير و مرا مبشول هيچ * تا ز آه من نيابى پيچ پيچ و ديگر نهى است از ديدن و دانستن و كارگزارى كردن . مالامال - بمعنى پرو برابر پيمانه باشد . مثالش مولانا اميدى فرمايد : بيت بر كنار جويبارش كان بود انهار خلد * جام مالامال در كف ساقيان نازنين و مالال نيز گويند [ 2 ] . مقيل - [ بضم ميم و كسر قاف ] هفت دانهء روز عاشورا . كذا فى تحفة السعادة . اما شيخ احمد اطعمه - بفتح قاف - آورده و با طفيل و سيل قافيه كرده و گفته : شعر « 3 » شكم ز لقمهء آلوده پر مكن چو مقيل * كه گردهء مه و مهرت شود بسفره طفيل

--> ( 1 ) - اصل : چنانچه . ( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 3 ) - « س » ندارد . ( 1 ) معنى اخير در برهان نيست . ( شاخ شانه كش . كنكر ) . ( 2 ) برهان ندارد هر دو صورت را . ( لب‌ريز . لبالب . لمالم ) .