محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1321
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
مرز - [ بضم ميم و سكون راى مهمله ] مخرج سفلاى آدمى و غيره باشد . مثالش حكيم سوزنى گويد در مطايبه : شعر « 1 » اى مرز ترا دريده مردى * زان مرد به تو رسيده دردى و موش را نيز گويند [ 1 ] . موز - [ بفتح ميم ] ميوهء معروف در مصر و موزمكى همچو « 2 » بادنجانى باشد و در تحفه بمعنى تركش نيز آمده [ 2 ] . مرغز - در مؤيد الفضلاء و شرفنامه - بفتح ميم و ضم غين معجمه - نام مقامى باشد [ 3 ] اما ازين بيت شيخ سعدى - بفتح غين - ظاهر مىشود كه : شعر « 1 » چه خوش گفت ديوانهء مرغزى * حديثى كزان لب بدندان گزى و در فرهنگ نيز - بضم غين - آورده . مكياز - بكسر ميم و سكون كاف با ياى حطى - مخنث و بىريش باشد . مياز - « 3 » [ بفتح ميم ] نهى از يازيدن و قصد و آهنگ كردن [ 4 ] . مثال حكيم سنائى فرمايد : شعر « 1 » اى دل ار چون سرو يازان نيستى در راه عشق * دست را زى گلستان وصل معشوقان مياز ماز - شكافى باشد كه در ديوار و غيره افتد [ 5 ] . مثالش حكيم اسدى گويد : شعر « 1 » هر آن تير كزوى بپرواز شد * ز سهمش « 4 » دل كوه پرماز شد و ديگر بمعنى شكنج و چين باشد كه برهم نشيند . مثالش شاعر گويد : بيت تنش بد همه ناز بر ناز « 5 » بر * بر و غبغبش ماز بر ماز بر و يكى از استادان نيز گويد در تعريف اسب [ 6 ] :
--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - « س » « الف » : همجو . ( متن از « ك » است ) . ( 3 ) - بجز « ك » و « غ » : ميز . ( 4 ) - « س » : سمش . ( 5 ) - « س » : برنا . ( 1 ) درين معنى بفتح ميم است مرادف مرزه و مرزن . ( 2 ) برهان گويد بمعنى نرگس نيز آمده است . و سپس افزايد كه تركش و نرگس هر دو مصحف « برگش » يعنى برگ موز بوده است كه تصحيفخوانى كردهاند اما گفتهء او بر اساسى نيست اسدى در لغتنامه خود موز را تركش گفته و آن مصحف نرگس است و اصل نيز ظاهرا نرگس موژان بوده است كلمات آن تصحيف و تفكيك گرديده ( از حاشيهء برهان ) . ( 3 ) نسبت به مرو است مرادف مروزى و بفتح غين صحيح است . ( 4 ) برهان ندارد . ( 5 ) برهان گويد بعضى گويند شكاف و تراكى است كه از چوب بر ديوار و غيره افتد . ( 6 ) اين شاعر منوچهرى است .