محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1322
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت نه به دستش در خم و نه بپاى اندر عطف * نه ببازو در پيچ و نه بپهلو در ماز و در تحفه مازو « 1 » را نيز گويند . مثال اين معنى ناصرخسرو گويد : شعر « 2 » ور بدرويشى زكاتت « 3 » داد بايد يك درم * طبع را از ناخوشى چون ماز و مازريون كنى ميميز - مويز باشد . مثالش خيام گويد : شعر « 1 » آنان كه اسير عقل و تمييز شدند * در حسرت هست و نيست ناچيز شدند رو بىخبرى و آب انگور گزين * كاين بيخبران بغوره ميميز شدند كذا فى الفرهنگ ميويز نيز گويند [ 1 ] چنان كه « 4 » بسحاق اطعمه گويد : شعر بتعجيل آمد دوان از بوان * بسى آش ميويز با ناردان ملماز - [ بلام و ميم . به وزن انباز ] گونهء رنگرزان باشد كه جامه بدان زرد كنند كذا فى التحفه [ 2 ] . ماشرز - [ بشين « 5 » معجمه و راى مهمله . به وزن باخرز ] آلتى است آهنگران را . كذا فى المؤيد و در فرهنگ انبر باشد [ 3 ] . مجلس افروز - افروزندهء مجلس . و نيز نام نوائيست از نواهاى موسيقى [ 4 ] . مغياز - [ بغين معجمه و ياى حطى . به وزن مقدار ] شاگردانه باشد [ 5 ] . مز - [ بفتح ميم ] امر باشد بمزيدن كه بمعنى مكيدنست . حكيم سوزنى گويد : شعر « 1 » تا بود ناز و كامرانى خوش * بادهء ناز و كامرانى مز و بمعنى مكنده نيز آمده كه اسم فاعل باشد . مثال اين معنى سراج الدين راجى گويد :
--> ( 1 ) - « س » : مارو . ( 2 ) - « س » ندارد . ( 3 ) - « س » : ذكانت . ( 4 ) - اصل : چنانچه . ( 5 ) - « س » « الف » : شين . ( متن از « غ » و « ك » است ) . ( 1 ) اين صورت در برهان نيست . و مويز انگور خشك شده است . كشمش . ( 2 ) ملميز نيز گويند ( برهان ) . ( 3 ) كلبتان . كلبتين . ( عربى ) ماشه . ( تركى ) . ( 4 ) و شمع و كنايه از شراب انگورى ( برهان ) . ( 5 ) ميلاويه .