محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1320

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

شعر بسنده كنم زين جهان مرز خويش * بداند مگر پايه و ارز خويش و در مؤيد الفضلاء بمعنى زمين شيار كرده و كشت آمده . و در فرهنگ بمعنى مطلق زمين آمده و به اين بيت حكيم اسدى متمسك شده : شعر « 1 » همه سنگ و خاره است آن كوه و مرز * تهى يكسر از « 1 » ميوه و كشت و ورز و ديگر بمعنى زمين مربع ساخته كه كنارهاى آن را بلند كرده باشند و در ميان آن چيزى به كار برند [ 1 ] . مثال اين معنى استاد فرخى گويد : شعر « 1 » تيغهاى كوه ازو پر لاله و پر سوسن است * مرزهاى باغ ازو پر سنبل و سيسنبرست ماغاز - « 2 » نهى است از آغاز كردن ، يعنى آغاز و ابتدا مكن [ 2 ] چنان كه ناصرخسرو فرمايد : بيت لجاج و مشغله ماغاز تا سخن گوئيم * كه ما ز مشغلهء تو ز خانه آواريم و در اصل مياغاز بوده . ميز - [ به وزن چيز ] ميهمان را گويند . مثالش فخرى گويد : بيت مكارم نعمت باد ميزبان كرم * بخوان جود تو صاحبدلان و شاهان ميز و - به وزن ريز - بمعنى بول كننده و امر به بول كردن نيز آمده [ 3 ] . مثال اين معنى خسروى گويد : بيت « 3 » گر كند هيچ‌گاه قصد گريز * خيز و ناگه بريشش اندر ميز

--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - اين لغت و شرح آن از « غ » و « ك » است . ( 3 ) - كلمه از « ك » است . ( 1 ) مرز خود آن زمين نيست ، بلكه بلنديهائى است كه اطراف آن‌چنان زمين پديد آورند و آن قطعه زمين را بدان وسيله از ساير قطعات مجزا كنند و در شعر فرخى نيز همين معنى دارد . و در برهان مرز معانى بوزه كه شراب حاصل از گندم و گاورس و جو باشد و آبادان و مباشرت و نزديكى زن و مرد نيز دارد . ( 2 ) برهان ندارد . ( 3 ) در برهان معنى اسباب مهمانى و كرسيى كه بالاى آن طعام خورند و مخفف تميز ( عربى ) و معنى پيشاب و بول نيز دارد .