محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1293
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
شعر « 1 » بفعل بندهء يزدان نه اى بنامى تو * خداى را تو چنانى كه لاله نعمان را و لاله هفت نوع باشد 1 - لالهء صحرائى 2 - لالهء كوهى 3 - لالهء خطائى 4 - لالهء شقايق 5 - لالهء دلسوز 6 - لالهء دلسوخته . 7 - لالهء دورو . [ 1 ] و در نسخهء ميرزا هفت نوع چنين آمده كه : 1 - سرخ 2 - زرد 3 - سفيد 4 - آل 5 - دور « 2 » و 6 - خطائى [ 2 ] 7 - شقايق النعمان . ليزه - [ به وزن ريزه ] بمعنى آميخته باشد . لادنه - [ بكسر دال و فتح نون ] گياهيست [ 3 ] . لعل سفته - كنايه از مىسرخ باشد . لعل ناسفته - كنايه از سرود بود [ 4 ] . مثال هر دو شيخ نظامى : بيت گهى لعل سفته به پيمانه خورد * گهى گوش بر لعل ناسفته كرد لوله - [ بضم لام اول و فتح دوم ] معروف [ 5 ] . مثالش سراج الدين راجى گويد : بيت از لولهء ابريق چو ريزى به پياله * خورشيد بود كرده زبان در دهن ماه و ديگر مشت آرد جو و گندم بريان كرده كه خمير كرده باشند و در فرهنگ بمعنى آرد آورده [ 6 ] . شعر من كه بهر « 3 » تو از خدا خواهم * كاروان كرنج و لوله و قند و بجاى لام دوم كاف [ 7 ] نيز آورده . لكلكه - همان لكلك مرقوم بهر دو معنى . لايه - [ بفتح ياء ] هر چينه از ديوار چينهدار را گويند و هر ته از جامه را نيز گويند . و [ بحذف هاء ] [ 8 ] نيز « 4 » آمده - - و مىآيد - - مثال معنى اول انورى گويد :
--> ( 1 ) - « س » : ندارد . ( 2 ) - « س » : درو . ( 3 ) - « س » : از بهر . ( 4 ) - « س » : بتر . ( 1 ) در برهان : خودروى . ( 2 ) برهان ندارد . و لاله را كنايه از لب معشوق هم گفته است . ( 3 ) و از پوست ساق آن ريسمان سازند ( برهان ) . ( 4 ) لعل سوراخ نكرده باشد و كنايه از سخنان دلكش و تازه هم هست ( برهان ) . ( 5 ) ماشوره . انبوب . نايژه . قصب . هر چيز ميان كاواك استوانه شكل گذشتن مايعى را يا هر چيز مدور دراز خواه ميان تهى باشد يا پر . ( لغتنامهء دهخدا ) . ( 6 ) برهان آرد بريان كرده گويد از نخود و گندم و امثال آن . ( 7 ) يعنى : لوكه . ( 8 ) يعنى : لاى .