محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1294

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت بارهء عدل تو يك لايه همى شد كه جهان * گرگ را در رمه از جملهء اغنام گرفت و بمعنى دوم لويه نيز گويند [ 1 ] چنان كه هم او [ 2 ] گويد : بيت جامهء جنگ تو يك لويه همى گشت كه خصم * نطفه را در رحم از جملهء ايتام گرفت لاكچه - - به سكون « 1 » كاف و فتح جيم - تتماج باشد [ 3 ] و لاكشه نيز گويند - - كه بجاى جيم شين معجمه « 2 » باشد - - و آن را * به عربى لاخشه گويند - بكسر خاى معجمه و فتح شين معجمه - . لقومه - [ بضم لام و ميم و ضم قاف ] نام پدر ارسطاطاليس . كذا فى ادات الفضلاء « 3 » [ 4 ] . لوشانه - [ بضم لام و فتح نون با شين معجمه ] چيزى كه چرب و شيرين باشد خواه سخن و خواه لقمه . و در فرهنگ لوشابه آمده - - كه بجاى نون باء باشد - - [ 5 ] . لوشاره - [ بشين معجمه و راى مهمله . به وزن لوشانه ] زمين گو شده و سيلاب كنده . كذا فى المؤيد [ 6 ] . مع الياء لامانى - [ بميم و نون . به وزن نادانى ] چاپلوسى و لابه‌گرى را گويند و در مؤيد الفضلاء و نسخهء ميرزا بمعنى زره‌پوشى آمده [ 7 ] . بمعنى اول حكيم سنائى فرمايد : بيت چه سستى ديدى از سنت كه رفتى سوى بد دينان « 4 » * چه تقصير آمد از قرآن كه كردى گرد لامانى

--> ( 1 ) - بجز « ك » : سكون . ( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 3 ) - « س » : الادات . ( 4 ) - « س » : دينا . ( 1 ) يعنى بمعنى هرته از جامه . اما برهان ندارد . ( 2 ) يعنى : انورى . ( 3 ) - لخشه . لخشك . لاخشته و آن آشى است معروف از آرد . ( 4 ) لقوماش ، مصحف نقوماخس Nicomachus ( حاشيهء برهان . مصحح دكتر معين ) . ( 5 ) برهان لوشابه آورده و گويد لوشانه نيز آيد بمعنى لوسانه كه چاپلوسى كردن و فروتنى و تملق نمودن باشد . ( 6 ) لوره . لوركند . لر . ( 7 ) در برهان معنى لاف و گزاف و دروغ دارد و در معنى اخير از لام عربى بمعنى زره مأخوذست .