محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1278

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

[ بيت ] دو لب چو نار « 1 » كفيده دو برگ سوسن سرخ * دو رخ چو نار « 1 » شكفته دو برگ لالهء لال لول - [ بضم لام ] يعنى بيشرم و بيحيا كه لور نيز گويند . كذا فى الفرهنگ [ 1 ] . مثالش مولوى مثنوى : بيت گر همى گوئيم « 2 » لول و ور نمىگوئيم « 3 » گول * چون كلنده « 4 » بر لب دوليم « 5 » و تك‌تك مىكنيم ليلوپل - همان ليلوپر مرقوم [ 2 ] . لكل - [ بكسر لام و فتح كاف ] « 6 » امرود باشد كه به عربى كمثرى گويند . كذا فى زفانگويا [ 3 ] . مع الميم لام - حرف معروف « 7 » [ 4 ] . و ديگر مقدار سپند سوخته كه بر بنا گوش بچه « 8 » به جهت دفع چشم زخم به كار آيد « 5 » مالند . مثالش حكيم انورى گويد : شعر « 5 » اى كمال آفرينش را وجود تو الف * وانگهش از لاجورد سرمدى بر چهره لام و در نسخهء حليمى بمعنى زيور نيز آمده . مثال اين معنى مسعود سعد گويد : بيت بسال و مه زند از « 5 » بخشش تو گردون لاف * بروز و شب كند « 9 » از خلعت تو گيتى لام و رضى نيشابورى نيز گويد : شعر « 5 » بدخواه چون الف شود از كسوت ظفر * از درع چون كنند سپاه تو لام خويش در فرهنگ بمعنى ژندهء درويشان نيز آمده [ 5 ] و مثالش اين بيت خاقانى آورده :

--> ( 1 ) - اصل : باز . ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 2 ) - « س » : مگويم . ( 3 ) - « س » : نمىگويم . ( 4 ) - « س » : لكنده . ( 5 ) - « س » ندارد . ( 6 ) - افتادگى نسخه « ك » كه در صفحهء 1215 اشاره كرديم اينجا تمام مىشود . ( 7 ) - « ك » : معلوم . ( 8 ) - كلمه در « س » و « الف » نيست از نسخ ديگرست . ( 9 ) - « س » : زند . ( 1 ) لولى منسوب به لول است ( برهان ) . ( 2 ) نيوفر . نيلوفل . ( 3 ) گلابى . ( 4 ) بيست و هفتم از الفباى فارسى و بيست و سوم از الفباى عرب ميان حرف گاف ( كاف فارسى ) و ميم و در حساب جمل نمايندهء عدد سى است . ( 5 ) در برهان معنى لاف و گزاف و كمربند و ميان‌بند هم دارد .