محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1277

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

لگ - [ بفتح لام ] بمعنى بند و رنج باشد . كذا فى المؤيد . [ 1 ] مثالش خاقانى گويد : شعر « 1 » با نظم و نثر خاطر خاقانى * طبع كشاجم از در لگ باشد با سنبلى كه آهوى چين خايد * عطر پلنگ مشك چه سگ باشد - كشاجم نام يكى از شعراى عربست و وجه تسميه آنست كه كاف كنايه از كاتب و شين اشاره بشاعر و جم مشعر از منجم است و چون اين مرد به اين سه حيثيت آراسته بود موسوم به اين نام شد و كاتب درين مقام بمعنى منشى است - . ليولنگ - [ بفتح لامين و ضم ياء و سكون نون ] برف باشد در نسخهء وفايى اما در نسخهء حليمى بمعنى ترف آمده كه قراقروت باشد . چون اين لغت به غير از دو نسخهء مرقوم دگر جائى نيامده و شاهدى نيز نبود كه مرجح « 2 » احد قولين باشد بنابراين هر دو معنى نوشته شد اما بعد از دو نسخهء مرقوم در فرهنگ به نظر رسيد كه بمعنى برف آورده كه به عربى ثلج گويند [ 2 ] . لالنگ [ به وزن نارنج ] بمعنى نان پارهء گدائى باشد و در فرهنگ بمعنى زله باشد [ 3 ] . مثالش مولوى مثنوى : شعر « 1 » مرثيت گويم كه مرد شاعرم * تا از اينجا برگ و لالنگى « 3 » برم مع اللام لال - معروف [ 4 ] . و ديگر در نسخهء وفائى لعل باشد [ 5 ] و « 1 » بمعنى سرخ نيز آمده . مثال معنى اول ناصر خسرو گويد : [ بيت ] با مردم هشيار فصيحست اگر چند * گنگست سوى بيخرد و بىسخن و لال مثال معنى دوم عنصرى گويد :

--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - اصل : مرحج . ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 3 ) - « س » : لاليكى . ( 1 ) و محنت و الم و كتك و شلاق و زندان و بند ( برهان ) . ( 2 ) صحيح ترف است و هلباك و پنيرتن و هبولنگ مرادف آن ( لغت فرس اسدى ص 300 چاپ مرحوم اقبال ) . ( 3 ) طعامى كه مردم فرومايه از مهمانيها بردارند ( برهان ) . ( 4 ) يعنى : گنگ و زبان گرفته كه سخن نتواند گفت . ( 5 ) لعل معرب لال است .