محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1262
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
و منه [ 1 ] : شعر نريزد از درخت ارس كافور * نخيزد از ميان لاد لادن « 1 » و اين بيت حكيم سنائى نيز مؤيد اين معنى است كه : بيت « 2 » سد « 3 » خردان ز روى و لاد آمد * سد دولت سداد و داد آمد « 4 » و بمعنى لادن نيز آورده و اين بيت كسائى را شاهد آورده : بيت از عبير و عنبر و از مشك و لاد و داربوى * در سرابستان خويش اندر خزان مىدار بوى انتهى كلامه اما غالبا كه مرخم لادن باشد درين بيت * [ 2 ] . لويد - [ به وزن سفيد ] ديگ مسين باشد [ 3 ] . مثالش اسكندرنامه : بيت « 2 » دهانى فراخ و سيه چون لويد * كزو چشم بيننده گشتى سپيد لايد - [ بفتح ياء ] يعنى ناله كند و هرزه گويد . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت « 2 » پنجه در صيد برده ضيغم را * چه تفاوت كند كه سگ لايد لاييد - يعنى ناله كرد و هرزه گفت . مع الراء لتنبر - [ بفتح لام و تاى قرشت و يا و سكون نون ] بسيار خوار و كاهل باشد [ 4 ] . مثالش ابو شكور فرمايد : شعر « 2 » بر دل مكن مسلط گفتار هر لتنبر * هرگز كجا پسندد افلاك جز ترا سر
--> ( 1 ) - « س » : لادن . ( 2 ) - « س » ندارد . ( 3 ) - « س » : سدى . ( 4 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 1 ) يعنى از : منوچهرى . ( 2 ) در برهان معنى بنياد و بناى ديوار و اصل هر چيز نيز دارد و گويد در مقام سبب و جهت نيز گفته مىشود و نيز نام شهر لار بوده است در قديم و بمعنى آبادانى هم آمده است كه مقابل خرابيست و معنى قلعه نيز دارد . ( 3 ) برهان گويد لوير هم آمده است . ( 4 ) و شكمپرست و پرخور و هيچكاره و نادان و كمينه ( برهان ) .