محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1263
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
لرلر - [ بفتح هر دو لام ] اسم حضرت احديت است جل جلاله [ 1 ] . عنصرى گويد : نظم « 1 » بفرزانگى سايهء افسرش * بپوزش همى خواست از لرلرش ليچار - به وزن و معنى ريچار « 2 » مرقوم [ 2 ] مثالش احمد اطعمه گويد : شعر سر احمد ز فكرت ليچار « 3 » * راست همچون كدوى ليچار است لنبهسر - نام كوهى است كه نزديك گرد - كوه واقعست [ 3 ] . مثالش پوربهاى جامى گويد : بيت اى ملحدى كه بر سر چون گردكوه تو * دستار شوخگين تو شد شكل لنبهسر لمتر - [ بفتح لام و ضم تا ] يعنى شخصى كه فربه و كاهل و بىرگ باشد . مثال معنى اول حكيم سنائى گويد : شعر « 4 » عقل جز راست گوى لمتر نيست * حيله سازندهء گلو بر نيست و عميد لويكى نيز به اين معنى گويد : شعر « 4 » خلعت ايمان تازه در عميد خستهپوش * تا بدان خلعت ز فضلت لترهء لمتر شود لر - [ بضم لام ] نوعى از مردم قهستان [ 4 ] و نيز بمعنى كام و توان و بز و گوسپند و آبكند يعنى زمينى كه آن را سيلاب كنده باشد آمده . مثال معنى اول امير خسرو گويد : شعر ملك كز لشكر آفت سگالش * چو موى لر پريشان ديد حالش و در فرهنگ بمعنى لاغر و ضعيف و بمعنى بغل نيز آورده و نيز نام شهريست كه آن را لور كند [ 5 ]
--> ( 1 ) - كلمه از « ن » است . ( 2 ) - « س » : ريحار . ( 3 ) - « س » : لبحار . ( 4 ) - « س » ندارد . ( 1 ) مصحف گرگر مىنمايد . ( 2 ) ليچال . ( 3 ) لنبهسر نام قلعتى بوده است مقر اسماعيليان در بلوك الموت و كنار رود شاهرود بشمال قزوين و با گردكوه نيز كه آن نيز از قلاع اسماعيليه است و در حوالى سمنان قرار دارد فاصلهء بسيار دارد و قول مؤلف درين مورد بر اساسى نيست . ( 4 ) از قهستان مراد مطلق كوهستان است نه معنى اختصاصى آن كه بناحيتى از خراسان اطلاق مىشده است . ( 5 ) در برهان لور به اين معنى است و مراد لرستان باشد .