محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1261

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

لوركند - [ به راى مهمله و كاف . به وزن زورمند ] پشته‌اى كه آن را سيلاب كنده باشد و سيلابكند نيز گويند . اما در نسخهء ميرزا بمعنى آب آمده . مثال اول عميد لويكى گويد : بيت از هر يكى ازين عدو سست روشنست * آنها كه تعبيه است درين تيره لور كند ليرد - [ بياى حطى و راى مهمله ] به وزن و معنى همان ليرت مرقوم كه نوعى از پوشش سلاحى باشد كه غراره نيز گويند . لرد - [ به وزن نرد ] در فرهنگ بمعنى ميدان باشد . مثالش شاعر گويد : بيت « 1 » تا خنجر تو گشت جگر كاو در نبرد * گلگون ز خون خصم دغا شد فضاى لرد « 2 » و چنين مسموع شد كه لرد صحراى هموار خالى از اشجارست * . مع الذال لاد - ديباى تنك و نرم . مثالش حكيم قطران گويد : نظم « 3 » باد همچون لاد پيش تيغ تو فولاد نرم * پيش تيغ دشمنانت سخت چون فولاد لاد و شرف شفروه « 4 » نيز گويد : بيت « 1 » هر لاله كه از دامن كهسار برآمد * از لطف تو بود ارنه ز خارا ندمد لاد و ديگر بمعنى چينهء ديوار باشد كه بر روى هم گذارند و در شيراز نسپه گويند . مثالش فرالاوى گويد : بيت « 1 » لاد را بر بناى محكم نه * كه نگهدار لاد بنلاد است و استاد فرخى نيز فرمايد : بيت « 1 » بتان شكسته و بتخانه‌ها فكنده ز پاى * حصارهاى قوى بر گشاده لاد از لاد و بمعنى گل و خاك نيز آمده در فرهنگ و به اين دو بيت منوچهرى تمسك نموده : بيت در همه كارى صبور روز همه عيبى « 5 » نفور * كالبد تو ز نور كالبد ما ز لاد

--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 3 ) - كلمه از « ن » است . ( 4 ) - « س » : سفرده . ( 5 ) - اصل : كارى . ( متن از ديوان منوچهرى است ) .