محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1255
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت در شهوت نفس كافر بيند * اگر عاشقى لت خور و سر ببند ملا جامى نيز گويد : نظم « 1 » يافت عز زين دو حرف عزلت تو * نيست بىاين دو حرف جز لت تو و بمعنى شكم نيز به نظر رسيده [ 1 ] . مثالش شيخ سعدى گويد : [ بيت ] نه هر بار خرما توان خرد و برد * لت انبان بد « 2 » عاقبت خورد و مرد و نام رودى نيز باشد از ملك ديلمان كه به لترود مشهور است . كذا فى الفرهنگ . « 3 » و در فرهنگ بمعنى كتان نيز و بمعنى توپ درست از هر قماشى مطلقا كه پاره نكرده باشند نيز آورده * . لخت - اين لغت نيز به دو معنى اول و دوم لت آمده « 3 » كه كرز ؟ ؟ ؟ و پاره باشد . و جزو و بعض چيزى را نيز لخت گويند . اين معنى نيز بپاره آيل مىشود * . شمس فخرى گويد بهر دو معنى : بيت بلختى فكرت آن آيد ز رايش * كه نايد از دو صد كوپال و از لخت و در نسخهء ميرزا بمعنى ستيزه و موزه و كفش و پاىافزار و چرم نيز آمده [ 2 ] . لست - [ به وزن مست ] در نسخهء وفائى بمعنى چيزى قوى باشد [ 3 ] . مثالش استاد لبيبى گويد : بيت گر سير شدى بتا « 4 » ز من در خور هست * زيرا كه ندارم اى صنم چيزى لست لوت - بمعنى لقمهء بزرگ باشد در نسخهء ميرزا . مثالش بسحاق اطعمه گويد : بيت « 5 » هر كه روزى برهاى تنها نخورد * در ميان لوطخواران مرد نيست
--> ( 1 ) - كلمه از « ن » است . ( 2 ) - بجز « ن » : بى . ( 3 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 4 ) - « س » : بنا . ( 5 ) - « س » ندارد . ( 1 ) بطن ( عربى ) . ( 2 ) در برهان معنى كلاه خود آهنين و يال و كوپال و كتك و شلاق و كارد استادان قصاب و خرمگس و ترجمهء بعض نيز دارد . ( 3 ) برهان ندارد .