محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1243
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت نفس بدرا در بدن كشتن نه كار هر كسست * پاره كردن مار در گهواره كار حيدر است و گواره نيز گويند [ به وزن قواره ] چنان كه « 1 » مولوى معنوى گويد : نظم « 2 » اين گوارهخانه را ضيق مدار * تا تواند كرد بالغ انتشار و هم او [ 1 ] فرمايد : بيت خاموش باش اگرچه به بشراى احمدى * همچون مسيح ناطق طفل گوارهايم گونژده - [ بضم گاف و سكون نون و فتح زاى فارسى ] همان زنجره كه مرقوم شد و گوژده نيز گويند - بحذف نون - [ 2 ] . گلخوچه - [ بضم گاف و خاى معجمه و سكون لام و فتح جيم فارسى ] همان غلغليچ مرقوم . گلغيچه - بضم گاف و كسر غين - نيز گويند [ 3 ] . گواچه - [ بضم گاف و فتح جيم فارسى ] همان گواچوى مرقوم [ 4 ] . گرمه - يعنى ميوهء پيشرس « 3 » بخصوص بر قسمى از خربزه كه پيش از انواع « 4 » آن مىرسد اطلاق كنند * [ 6 ] . گندمه - آنچه از بدن برآيد كه به عربى ثؤلول گويند [ 6 ] . گريوه - پشتهء بلند [ 7 ] مثالش لطيفى گويد : بيت چون باز پرنده بر گريوه * چون باد رونده بر تريوه گريوازه - [ بكسر گاف و راى مهمله و فتح زاء معجمه ] بمعنى رشتهء مرواريد باشد كذا فى الفرهنگ [ 8 ] . مثالش اخسيكتى گويد :
--> ( 1 ) - اصل : چنانچه . ( 2 ) - كلمه از « ن » است . ( 3 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 4 ) - « س » : نوع . ( 1 ) يعنى : مولوى . ( 2 ) برهان گوژده ندارد و مراد از زنجره جانورى است كه بشب بانگ طولانى كند و او را صرار الليل گويند . گنجده . ( 3 ) گلغيجه . خوچه . ( 4 ) گازه . بادپيچ . ( 5 ) رجوع به گرمك شود . ( 6 ) اژخ . زگيل . گوگه . گنده . ( 7 ) در برهانست كه كوه پست و زمين بلند و پشتهء خاكى را نيز گويند كه باران آن را رخنه كرده به زير آمده باشد . ( 8 ) هار .