محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1226
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
مثال معنى دوم امير خسرو گويد : بيت « 1 » چرخ از آن گور گيرى بهرام * گورخان زمانه كردش نام گوهريدن « 2 » - يعنى چيزى را به چيزى بدل كردن . گروگان - مرهون . و آلت تناسلى كه بتازى قضيب گويند [ 1 ] . مثال معنى اول امير خسرو گويد : نظم « 3 » شه گم گشته هوش يافته جان * به چندين حسرتش جانى گروگان مثال معنى دوم سوزنى گويد : شعر « 3 » تازبازان چو « 3 » ترا پيش گروگان آرند * تا يكى در نگرى كون بگريبان آرند گون - [ به وزن خون ] يعنى لون و رنگ مطلق . مثالش حكيم قطران گويد : بيت « 1 » منم غلام خداوند زلف غاليهگون * كه هست چون تن من زلف او نوان « 4 » و نگون و در نسخهء ميرزا بمعنى صفت و طرز نيز آورده چنان كه حكيم سنائى گويد : بيت « 1 » آنچه امر تو كرد از هرگون * نيست كس را كه اين چه يا آن چون گلچگان - [ بضم گاف و كسر جيم فارسى ] نام درختى است « 5 » و بر نوعى از مصنوعات آتشبازان « 6 » نيز اطلاق كنند * . گرهگردان - نام بازيى باشد . گزاونگان - [ بضم گاف و واو و كاف دوم نيز فارسى ] بمعنى شتاب باشد و گزافرنگان و گزاورنگان نيز گويند . مثالش شاعر گويد [ 2 ] : بيت ماه از آن مىرود گزاونگان * كه كند گرد خانهء تو طواف گنج فريدون - نام نوائى كه مطربان نوازند . مثالش استاد منوچهرى گويد : بيت بر گل بر « 7 » عندليب گنج فريدون ز دست * لشكر چين در بهار بركه و « 8 » هامون ز دست
--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - اين لغت و شرح آن از « ن » است . ( 3 ) - كلمه از « ن » است . ( 4 ) - بجز « ن » : توان . ( 5 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 6 ) - « س » : اشبا . ( 7 ) - در ديوان منوچهرى : تر . ( 8 ) - در ديوان منوچهرى : خيمه به ( 1 ) در برهان معنى بنده و عبد هم دارد . ( 2 ) نام اين شاعر در جهانگيرى اوحدى مراغى است .