محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1204

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت « 1 » بر لعلشان ز گاز نهادن هزار مهر * وز گاز مهر صفوت ايشان شكستنش و نيز بمعنى آلتى كه به آن نقره و طلا و مس و امثال آن را برند . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت اگر خردهء زر ز دندان گاز * بيفتد بسعيش بجويند باز و بمعنى مقراض نيز آمده چنان كه « 2 » خواجه سلمان گويد : بيت « 3 » ادب آنست كه با حرمت عدلش پس ازين * بر سر جمع نبرند سر شمع بگاز و شيخ عطار نيز فرمايد : بيت « 3 » چو شمعم هر زمان بر سر نهى گاز * بدستى هر دمم جلوه دهى باز كذا فى نسخة الوفائى و در زفانگويا بمعنى نيش دندان و موچينه « 4 » نيز باشد [ 1 ] مثال معنى اول عميد لويكى گويد « 3 » : بيت « 3 » عجب نبود كه از تأثير عدلش * همه ترياك بارد گاز ارقم گرز - عمود . و نيز در تحفه بمعنى دستهء هاون آمده [ 2 ] . مثال معنى اول حكيم سنائى گويد : بيت « 1 » كرده از گرز و تير بر دشمن * استخوان آرد ، پوست پرويزن مع السين گاويس - [ بكسر واو ] ظرفى كه در آن دوغ كنند و در شرفنامه گويس را به اين معنى آورده و - بشين معجمه [ 3 ] - نيز گفته . گيس - يعنى گيسو . مثالش اسدى گويد : بيت « 3 » سر گيس در پاى چنبر « 5 » كشان * خم زلف بر باد عنبرفشان گنج عروس - نام يكى از گنجهاى خسرو پرويز [ 4 ] . مخفى نماند كه پرويز را هشت گنج بود و نام همه درين كتاب در مقام خود مذكور شده اما

--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - اصل : چنانچه . ( 3 ) - كلمه از « ك » است . ( 4 ) - « س » : موجينه . ( 5 ) - « س » : خنبر . ( 1 ) در برهان بمعنى دندان و منقاشى كه با آن سر شمع برند و علف چاروا نيز هست . و معانى اخذ و جر و غار و مغارهء كوه و سوراخ كه در صحرا و كوه كنند تا در وقت ضرورت آدمى يا گوسفند در آنجا رود و صومعه كه در سر كوه ساخته باشند نيز دارد . ( همه مصحف كازست . از حاشيهء برهان ) . ( 2 ) در برهان عمود آهنين است و چماق و چوب و كنايه از قضيب نيز هست . ( 3 ) يعنى : گاويش ( آيا مصحف گاودوش نيست ؟ دهخدا ) گاودوشه . ( 4 ) در برهان بمعنى يكى از تصنيفات باربد هم هست .