محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1205
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
چون متفرق بود اولى و انسب آن بود كه بيكجا نيز نام هر هشت مرقوم شود تا مطالعهكنندگان را بهتر معلوم گردد و عروس اين نسخه را نيز هر هفتى باشد : 1 - گنج عروس . 2 - بادآورد . 3 - ديبه خسروى . 4 - گنج افراسياب 5 - گنج سوخته . 6 - گنج خضرا . 7 - گنج شاد آورد . 8 - گنج بار كه گنج گاو نيز گويند و حكيم فردوسى درين قطعه ذكر هر هشت كرده : نخستين ز بنياد گنج عروس * ز چين و زبر طاس و از روم و روس دگر گنج بادآورش خواندند * كه در مخزن خاص شه ماندند دگر آنكه نامش اگر بشنوى * بخوانى ورا ديبه خسروى دگر نامور گنج افراسياب * كه كس را نبوده به خشكى و آب دگر گنج كش خواندى سوخته * كزان گنج بد كشور افروخته دگر گنج كز در خوشاب بود * كه بالاش يك تير پرتاب بود كه خضرا نهادند نامش ردان * همان كاردان نامور بخردان دگر آنكه بد شادورد بزرگ * كه خواندند نامش گوان سترگ دگر آنكه بد نام او گنج بار * نديده چنان ديدهء روزگار گرس - [ بضم گاف ] بمعنى جوع و گرسنگى باشد [ 1 ] . مثالش شيخ احمد اطعمه گويد : بيت « 1 » بگشت از گرس حالم ، حالم اينست * بتنگ آمد شكم احوالم اينست گرداس - [ بضم گاف و راء و دال مهملتين ] در فرهنگ بمعنى ظالم و ستمكار باشد [ 2 ] . مثالش نزارى قهستانى گويد : بيت « 1 » اگر حال رعيت هم برين رونق بود فردا * ز جمع زادگانش پر شود بازار نخاسان خدايا بىشبان بگذاشتى اين بىزبانان را * مگر تو هم از ايشان بازدارى شر گرداسان « 3 » - گاورس يكى از حبوبات كه به عربى دخن گويند * [ 3 ] .
--> ( 1 ) - كلمه از « ك » است . ( 2 ) - « س » ندارد . ( 3 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 1 ) در برهان معنى چرك و ريم جامه و بدن هم دارد و گويد بمعنى موى پيچيده و موى پيچه نيز هست كه موباف زنان باشد . ( 2 ) برهان گويد گرداش نيز به اين معنى است ( 3 ) جلورس . ارزن .