محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1129

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

كريسه - ] بكسر كاف وراى مهمله [ همان كريس مرقوم ( 1 ) . كسبه - ] بسين مهمله وباى تازى ، به وزن خطبه [ بمعنى كنجاوه باشد و در فرهنگ بباى فارسى ( 2 9 آورده 1 ما بباى تازى اصحست و غالبا كه عربى باشد * . كراشيده - ] به وزن تراشيده [ تباه شده باشد و نيز بمعنى پريشان ىمده . مثالش آغاجى گويد . بيت بتا تا جدا گشتم از روى تو * كراشيده و خيره شد كارمن كراه - ] به راى مهمله . به وزن پناه [ بمعنى كنار و نهايت باشد . كرباسه - همان كربش باشد كه گذشت ( 3 ) و در نسخهء وفائى كربسه نيز به اين معنى آمده 1 مثال اول سراج الدين راجى گويد : بيت 2 دشمن عقربست كرباسه * دارد از بيم او بدل تاسه مثال دوم حكيم سوزنى فرمايد : بيت اژدها باش بر خزينهء علم * كاينچنين جاى جاى كربسه نيست * كرنه - ] بكسر كاف وسكون مهمله وفتح نون [ ماريست كه او را اشتر خوار گويند و در نسخهء وفائى بكاف فارسى ( 4 ) جانورى باشد كه اشترخوار نيز گويند و درسامى فى الاسامى بمعنى كنه آورده . كشه - ] به راى مهمله وواو ، به وزن صرفه [ دندان ميان تهى و كاواك بود . كشه - ] بفتح كاف وشين معجمه [ چند معنى دارد در نسخهء وفائى : اول خطى باشد كه بكشد ؛ دوم نام گدايان باشد ؛ سوم تنگ چهارپايان باشد و در مؤيد از فرهنگ فخر قواس نقل كرده

--> 1 - تا علامت ستاره را " الف " در حاشيه دارد . 2 - كلمه از " ك " است . ( 1 ) گريسه . گريس ( برهان ) بمعنى خدمه و فريب . ( 2 ) يعنى : گسپه . ( 3 ) در برهان كرياسه آمده است وكرپاشه . ( 4 ) يعنى : گرنه . و در برهان بفتح اول نام قريه ايست از روستاق بدخشان وبزبان هندى نوعى از ترنج است مدور وبسيارى از نارنج بزرگتر .