محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1091

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

فرمايد : بيت در پناه سدهء جاه رعيت پرورش * بر عقاب آسمان فرمان دهد كبك درى * كولنگ - [ به وزن قولنج ] حيز و مخنث باشد كذا فى الفرهنگ . مثالش سوزنى گويد : بيت « 1 » آن مرد مردگاى كه كولنگ كنگ را * در حين فروبرد بكليدان كون مدنگ « 2 » كولنگ پيش او چو نهد سينه بر زمين * فرياد و نعره دارد چون در هوا كلنگ كنگ - [ بكسر كاف ] امرد درشت جثه . مثالش شيخ سعدى گويد در مطايبه : بيت گه گريبانم بگيرد قحبه‌يى * گاه كنگى بشكند دندان من و بمعنى زبان‌آور و بىحيا نيز به نظر رسيده [ 1 ] . و - بفتح كاف - در فرهنگ بمعنى بال باشد و آن در آدمى از سر انگشتان بود تا كتف و از مرغان جناح و از درختان شاخ . بمعنى بال مرغان شاعر گويد : بيت آن خسيس از نهايت خست * كنگ كنجشگكى بكس ندهد و بسحاق بمعنى شاخ نبات گفته : بيت « 1 » بر كنگ نبات آنكه درين « 3 » شيشه گره بست * در « 4 » نقش همه صورت وصل « 5 » كه و مه بست و از اين بيت شاه داعى شيرازى كه : بيت « 1 » وضو و ذكر و دگر گفت خلوت و صوم است * بصمت و نفى خواطر تمام شد شش كنگ معنى شاخ و بال ظاهر مىشود كه به قسم و نوع آيل باشد يعنى شش قسم . كلنگ - به وزن و معنى كلند مرقوم باشد . و نيز نام پرنده‌ايست دراز گردن معروف . مثال اين معنى شمس طبسى گويد : بيت هماى عدل ترا زير سايه فرقى « 6 » نيست * ميان منصب سيمرغ و پايگاه كلنگ و در مؤيد خروس بزرگ باشد . و - به وزن فرنگ - سوراخ كليدان باشد [ 2 ] . و به اين معنى آخرش كاف تازى [ 3 ] نيز آمده - و گذشت - [ 4 ] . كوشگ « 7 » - يعنى بناى بلند كه بتازيش قصر گويند [ 5 ] . مثالش غزوانى لوكرى « 8 » گويد : ساقى بده آن گلگون قرقف را * نايافته از آتش گز تف را

--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - بجز « ب » : مدرنگ . ( 3 ) - « س » : دين . ( 4 ) - « ب » : وز . ( 5 ) - در ديوان بسحاق اطعمه : قرصك . ( 6 ) - « س » : برقى . ( 7 ) - تا علامت ستاره در صفحهء بعد را « الف » در حاشيه دارد . ( 8 ) - اصل : كوكرى . ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 1 ) در برهان معنى تنگ‌چشم و خسيس . نيز دارد . ( 2 ) كلنگى . ( برهان ) . ( 3 ) يعنى : كلنك و برهان همين صورت را دارد . ( 4 ) در برهان بفتح اول و كسر ثانى معنى كاج و لوچ هم دارد ( مصحف كلك . حاشيهء برهان ) . ( 5 ) معرب آن جوسق . كوشه ( تاريخ سيستان ص 326 و 338 از حاشيهء برهان ) .