محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1090

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت « 1 » در آن زمان كه ز موج محيط تيغ دو خيل * صداى سيل دهد خون چو شاه جوى كرنگ و در فرهنگ بمعنى ديگى كه رنگرزان بقم و غيره در آن جوشانند نيز آمده [ 1 ] . قريع الدهر گويد : بيت دهنش همچو خم نيل پزى * چشمها چون كرنگ رنگزى كلاسنگ - [ بلام و سين و نون . به وزن كنارنگ ] فلاخن باشد . كوهنگ - [ بضم كاف و فتح هاء و سكون نون ] و - بفتح كاف نيز آمده - بمعنى برجستن باشد در نسخهء ميرزا . كرگ - كرگدن باشد و آن معروفست . مثالش « 2 » ضياء الدين فارسى گويد : شعر « 2 » يكى پيلتن ديد بر پشت كرگى * كه از هيبتش زال مىگشت رستم و به زبان بعضى از ولايات مرغ خانگى را نيز گويند [ 2 ] . كفگ - [ بفتح كاف ] مطلق كف باشد [ 3 ] . بمعنى كف دهان مختارى در صفت اسپ گفته : بيت « 1 » به دريا برد ابر و باد ، كفگ و گرد او گوئى * يكى اندر تهش درگشت و ديگر بر سرش عنبر كشگ « 3 » - [ بفتح كاف ] بمعنى دوغ خشك كه قروت « 4 » نيز گويند . مثالش سراج الدين راجى گويد : [ بيت ] چو نان جوت باشد و آش كشگ * بمرغ و مزعفر ميفزاى رشگ و گندم و جو كوفته را نيز گويند [ 4 ] . مثال اين معنى حكيم فردوسى گويد : شعر « 2 » كه دستار بوديش « 5 » در زير مشگ * ببازار شد گوشت آورد و كشگ كبگ - [ بفتح كاف و سكون باء ] نام مرغيست خوش رفتار و مشهور [ 5 ] . مثالش حكيم انورى

--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - كلمه از « ن » است . ( 3 ) - تا علامت ستاره را در صفحهء بعد « الف » در حاشيه دارد ( 4 ) - « س » : فروت . ( 5 ) - « س » : بودش . ( 1 ) اين معنى در برهان نيست . اما لغت كرنده را به اين معنى آورده است . ( 2 ) در برهان درين معنى كرك است . ( 3 ) در برهان كفك ضبط است . ( 4 ) برهان گويد : نان خورشى است كه آن را از ماست مىپزند و بعضى گويند طعامى باشد معروف كه آن را از آرد گندم و آرد جو و شير گوسفند درست مىكنند و يك قسم از آن را گوشت و گندم نيز داخل مىكنند و مانند هريسه مىخورند و بفتح اول و ثانى بمعنى عكه باشد كه عربان عقعق گويند و بمعنى خط هم آمده است خواه بر ديوار كشند و خواه بر روى كاغذ ( كشه ) . و بضم اول و سكون ثانى مخفف كوشك است كه بالاخانه باشد اما در تمام اين معانى با كاف تازى آورده است يعنى كشك و صحيح هم همين است . ( 5 ) صحيح كبك است و برهان نيز با اين ضبط دارد . در تداول امروز نيز كبك است . برهان گويد دو قسم است درى و غير درى هر دو بيك شكل و شمايل ليكن درى بزرگترست و غير درى كوچكتر و معرب آن قبج است .