محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1028

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

و مولوى مثنوى نيز گويد : بيت ماند كرجى گفت اين را من خورم * تا چه شيرين خربزه‌ست اين بنگرم كريج - [ بفتح كاف ، و ضم آن نيز آمده ، و بكسر راء ، به وزن دريد « 1 » ] تالارى كه خرمن در آن نهند تا از باران تباه نشود و خانهء كوچك نيز باشد كه به جهت حفظ خرمن خود سازند و كريچه نيز گويند [ 1 ] و بمعنى خانهء كوچك مطلقا نيز آمده چنان كه « 2 » حكيم سنائى گويد : بيت در جهان فراخ پرنزهت * چه كنى اين كريج پروحشت و در فرهنگ بمعنى پر ريختن مرغان نيز آمده [ 2 ] . كج - ضد راست و جنسى از ابريشم فرومايه و بهر دو معنى كژ نيز گويند [ 3 ] . و در شرفنامه بمعنى آن « 3 » آهن سركژ كه فقاعيان يخ بدان كشند نيز آمده [ 4 ] . و - بضم كاف - اشق باشد كه عوام اشه « 4 » نيز گويند و بمعنى مهرهء سپيد كم قيمت كه مورش گويند نيز آمده . كلوج - [ بفتح كاف و ضم لام ] آن نانى باشد كه ناپخته در تنور افتد و خرد شود [ 5 ] . كنج - [ بضم كاف و سكون نون ] مطلق گوشه باشد و در فرهنگ بمعنى شكنج و چين آمده كه در بدن و جامه و گليم و امثال آن افتد و ديگر شخصى را گويند كه دو تا باشد و چيزى همچون كوهان بر پشتش « 5 » برآمده باشد و آن را بتازى احدب گويند و در شرح « 6 » سامى مسطورست كه « كنج ، هو الذى خرج ظهره و دخل بطنه » . مثال معنى اول سراج الدين راجى گويد : بيت بكنج خانه‌اى ديدم يكى كنج * نشسته تند و افكنده فرولنج و شيخ آذرى نيز گويد « 7 » : [ بيت ] كنج بود و فتاده اندر كنج * كرده صنعش ز دست تنگى غنج * و در تحفه بمعنى نقبى كه در زير زمين كنده باشند همچون خانه نيز آمده . كنج - [ به وزن رنج ] در نسخهء ميرزا بمعنى

--> ( 1 ) - دو كلمه از « ب » است . ( 2 ) - اصل : چنانچه . ( 3 ) - كلمه از « ب » است . ( 4 ) - « س » : اوشه . ( 5 ) - « س » : پرستش . ( 6 ) - « س » : سرخ . ( 7 ) - اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است . ( 1 ) كريچ ( برهان ) كريجه . ( 2 ) تولك . ( 3 ) قز . ( معرب ) كز . نيز بمعنى ابريشم است . ( 4 ) مطلق قلاب نيز هست و آهنى كه كشتيبانان كشتى خصم را بجانب خود كشند . ( برهان ) . ( 5 ) كلوچ . در تلفظ عامه كوله . و در برهانست كه معنى دست و پائى كه انگشتان او را بريده باشند يا سرما برده باشد ( ظاهرا مصحف كرخ . حاشيهء برهان ) و بضم اول بمعنى كلو ، كه قرص نان روغنى بزرگ باشد و كلوچ بمعنى عوض و بدل و بمعنى خاييدن و جاويدن چيزهائى كه صدا كند مانند نبات و نان خشك و كلوچيدن مصدر آنست آمده . ( در تلفظ كروچ مردم تهران غالبا كروچ كروچ يعنى بتكرار كلمه به كار برند ) .